Archive for نوامبر, 2009
ربنای فیض اله و اذان عزت اله !!
بسمه تعالی
دوست شفیقی دارم که هنرمند است و خوش مشرب و با لهجه های مختلف آشنا . روزی تعریف می کرد که طرف اهل یک جایی در جنوب ، ماه رمضان ، روزه می گیرد و حوالی ظهر گرسنه می شود و به پسرش می گوید : بچه بودو ربنا رو بذار ، ناهارو وردار بیار. بعد از ظهر هم هوس چای می کند و باز هم می گوید : بچه بودو ربنا رو بذار ، چای رو وردار بیار. حالا مطلب زیر را بخوانید :
یکی از روزنامه ها تحت عنوان شوخی ضرغامی درباره زمان پخش اذان نوشته بود :
شنيديم اولين مصاحبه مطبوعاتي عزت الله ضرغامي حاشيه هاي جالبي داشته است.رئيس سازمان صدا و سيما که با لبي خندان در طول نشست حاضر شد، از شوخي و لطيفه گويي با خبرنگاران کم نگذاشت.او به عکاسان پيشنهاد داد زماني که در حال نوشيدن آب است از او عکس بگيرند و هنگامي که در خلال مصاحبه اش هنگام پخش اذان رسيد، به خبرنگاران گفت: شما به سوالات خود ادامه دهيد، اذان دست خودمان است. مي توانيم ديرتر پخش کنيم.
و اما : در ناریخ جامعه شناسی ، با چند نوع رویکرد در مواجهه با پدیده ها روبرو بوده ایم :
۱-حرف های بزرگ و عمیق در مورد مسائل بزرگ
۲-حرف های بزرگ و عمیق در مورد مسائل کوچک
۳-حرف های بزرگ و کم عمق در مورد مسائل بزرگ
۴-حرف های بزرگ و کم عمق در مورد مورد مسائل کوچک
۵-حرف های کوچک و عمیق در مورد مسائل بزرگ
۶-حرف های کوچک و عمیق در مورد مسائل کوچک
۷-حرف های کوچک و کم عمق در مورد مسائل بزرگ
۸-حرف های کوچک و کم عمق در مورد مسائل کوچک
برای هرکدام از این دسته بندی ها نمونه ها و نیز مکاتب و جریان های فکری مشهوری را می توان بر شمرد.در روزگارما و در کشور ما فعلا حاکمیت ( به ترتیب) با دسته هفتم، ،سوم و هشتم است. وقتی تز دکتریمان می شود ” تاثیر عوامل اجتماعی موثربر بکارگیری آبگرمکن دیواری در ساوجبلاغ “ اوضاع تا حدودی دستمان می آید. غرض جلب نظردوستان به مطلب بالای صفحه است که از روزنامه اعتماد و البته به نقل از سایت بسیار معتبر و یکی به نعل و یکی به میخ تابناک تقدیم می شود.
این روزها نظر جامعه شناسان متعهد و تیز بین کشورمان خیلی به مسائل عمده سیاسی جلب شده و دلایل و علل آن نیز روشن است. اما بد نیست ، بلکه لازم است که ما بر حسب وظیفه ی حرفه ای به دنبال نگاه عمیق تر به مسائل خردتری باشیم که گاه حقایق بس بزرگتری را در دل خود دارند.نمونه اش مطلب مذکور در بالای صفحه.
سئوال : اگر چنین شوخی ای را رئیس رادیو و تلویزیون قبل از انقلاب با موضوع اذان کرده بود الآن در شهر های مقدس قم و نجف اشرف چه خبر بود ؟!
پاسخ این سئوال، بسیار استراتژیک و اساسی و حاوی نکات بسیار ارزنده ای در باره ی گذشته و حال و آینده ی ما است.
توجه دارید که مثلا بازی فوتبال برای ما تماشاگران آن، بازی است ، اما برای بازیکنان و مربیان و مدیران باشگاه ها از نان شب و حتی عرض و آبروی شان هم واجب تر و حیاتی تر است. این فرمایش آقای ضرغامی البته می تواند برای ایشان شوخی به حساب بیاید اما تحلیل آن برای جامعه شناسان از نان شب واجب تر است. این شوخی نشان می دهد که هیچ مسئله ای در جامعه ی ما نیست که حداقل یک گروه یا صنف نتوانند با آن شوخی کنند. امکان شوخی کردن با امری که گاه شوخی کردن با آن برای دیگران ممکن است به بهای حیات و در حقیقت ممات و آبروی شان تمام شود ،آن هم از سوی کسی که علی القاعده از باورمند ترین افراد به موضوع شوخی است نشان می دهد که اولا هدف وسیله را توجیه می کند ، چه توجیه کردنی !!.بماند که ما در این قضیه حتی با هدف روشن و باارزشی هم روبرو نیستیم که به خاطرش به زحمت توجیه کردن بیفتیم. خواسته ایم شوخی ای کرده باشیم که فقط شوخی کرده باشیم یا با این هدف سطحی که مثلا به خبرنگاران و افکار عمومی بگوییم : خیلی هم خشن نیستیم و اهل شوخی هم هستیم ، آن هم با چیزی که شما اجازه شوخی با آن را ندارید ، اما ما داریم . به این می گویند : آپارتاید در موضوع و محدوده ی شوخی کردن . بله شوخی در نظام اجتماعی ما بسیار امر گران و پرهزینه ای است.گاهی هزینه ی آن جان آدم است.اما این که می شود با اموری که شوخی بردار نیستند شوخی کرد ، نشان می دهد اوضاع اجتماعی بسیار پیچیده تر از آن است که به نظر می رسد. جامعه از حیث رقابت ها و گاه مقابله ها به مثابه رینگ بوکس است. این رینگ و محدوده برای آن است که نشان دهد قواعدی بر رفتار ها حاکم است که از طریق آن ، هم جریان رقابت و درگیری کنترل می شود و هم در پایان با اتکای به آن قواعد می توان گفت چه کسی پیروز بوده است.اما وقتی معدودی افراد می توانند با امور غیر قابل شوخی ، شوخی کنند. این نشانه ی آن است که قواعد رقابت و مسابقه نیز به طریق اولی می توانند دستکاری شوند. آن وقت است که رقابت دیگر قاعده ای ندارد و می شود آن چه نباید بشود. در یکی ازکتاب های جامعه شناسی عمومی می خواندم که ” رقابت ، همان کشمکش ( حیوانی) است منتهی در چارچوب قواعدی که جامعه پذیرفته است”. واقعا اگر این قواعد نباشند، فرق بین انسان و لاشخور ها چیست؟ هیچ . شوخی آقای ضرغامی نشان می دهد که هر لحظه که بر حسب قواعد اجتماعی احساس کنید که پیروزید ،امثال ایشان با یک شوخی ساده می توانند قاعده را به هم بزنند و بگویند شوخی بوده است و شما دچار توهم پیروزی بوده اید و ایشان همچنان پیروز علی الاطلاق و الی الابد است.این شوخی آقای ضرغامی بسیار بسیار جدی است.شوخی نگیرید. این جمله آقای ضرغامی که فرموده اند ” اذان دست خودمان است می توانیم دیرتر پخشش کنیم” شما را یاد کدام لطیفه قدیمی می اندازد که اتفاقا مضمون آن هم این بود که عده ای می توانند با همه چیز حتی مقدسات شوخی کنند ؟ !! آره درست است خود خودش است.حافظه خوبی دارید ها ؟ البته می دانیم که حافظه قوی آن هم وقتی با چیزی مثل غیرت ترکیب بشود نمی گذارد من و شما هم مثل آقای ضرغامی با هر چیزی شوخی بکنیم. آنوقت می شویم یک مشت آدم عبوس که نه قبل از انقلاب به درد می خوردیم نه حالا !!!!
یا حق
مهدی سحابی ، چهره ی ماندگار غیردولتی
بسم الله الرحمن الرحیم
این روزها مد شده برای این که اثبات کنیم ملت یا جزیی از یک ملت مرده پرست نیستیم تند تند و با شتاب مراسم قدردانی و پیشکسوت پروری و کشف پدر فلان علم و فلان هنر را برگزار می کنیم ( الحمدلله متوجه هم نیستیم که با این کشف پدر فلان هنر و فلان علم ، داریم ثابت و مبرهن می سازیم که ما زیر بته به عمل آمده ایم و انگار نه انگار که شش هزار سال تاریخ داریم . هر چند این تاریخ اینک امری قاچاق محسوب شده و با آن سخت تر از مواد مخدر برخورد می شود ) و در بسیاری از موارد کسانی که ید طولائی در اذیت و آذار ( البته با اذیت و آذاری که در خبرهای ناموسی صفحه حوادث می خوانید یکی نگیرید ) این افراد داشته اند چشم در چشم آن ها ، انگار که نه خانی رفته و نه خانی آمده ، برای شان کف می زنند و در این وانفسای گرانی وحشتناک همه چیز و ارزانی دهشتناک آدمی با پرتاب یکی دو سکه ( به سوی چهره های ماندگار خودشان که از آب گذشته اند و از گزینش سرافراز بیرون آمده اند ) که به برکت تورم ، ارزش آن هر روز افزوده تر از آن چیزی می شود که صاحب نظران ارزش افزوده می گویند یا به قول عصر رو به زوال ما قدیمی تر ها ، ارزش اضافه می یابد ، آن ها را می نوازند . با این همه باید گفت الحق والانصاف آن هایی را که نباید تحویل بگیرند با دقتی شگفت انگیز تحویل نمی گیرند .
چند روز پیش مهدی سحابی در پاریس درگذشت . من شخصا توفیق دیدار و آشنایی از نزدیک با ایشان را نداشتم اما هر بار نامش را می شنیدم احترامی عمیق و گسترده و خالصانه در وجودم برای او احساس می کردم . من فقط کتاب ها و دقیق تر بگویم برخی کتاب هایی را که او استادانه و با شکوه و عظمت ترجمه کرده بود خوانده ام . از این قرار او از ذوی الحقوق بر من است و بی آن که از نزدیک با افکارش آشنایی داشته باشم لابد جز کسانی است که پس از هر وعده نماز مشمول دعای من در خصوص کسانی که حقی ، مادی و معنوی برگردنم داشته اند می شود . آن چه مرا ارادتمند او می سازد این است که من و شما هر کتابی را که او ترجمه می کرد می توانستیم بخوانیم و مطمئن باشیم که وقت مان را صرف خواندن چیز باارزشی کرده ایم . از این دست تنی چند بزرگ دیگر نیز هستند از جمله استاد بزرگ ابوالحسن نجفی و مرحوم محمد حسن لطفی و استاد عزت الله فولاد وند ودر رده های بعدی استاد خشایار دیهیمی و حسن کامشاد و کسانی که تازگی ها در نشر کتب پر فضیلت آشکار شده اند علیرغم آن که جوان نیستند که یکی شان سیاوش جمادی است . ایرانی ها مرده پرست نیستند ( بگذرید دراین وانفسایی که هر کس برای آن که خودی بنمایاند این ملت بی پناه اما بزرگ را به باد انتقاد می گیرد آن هم در حالی که جرئت نمی کند به حاکمان محترم بگوید بالای چشم نازنین شان یک قطعه ابروی کمانی به رنگ شبق وجود دارد ) . این که کسانی مثل مرحوم سحابی در کنار دانش زبانی گسترده و عمیق شان ، از درکی والا برای انتخاب اثر برای ترجمه برخوردارند ، نعمتی است که امثال من که تنها هنرشان مطالعه است ( البته دارم به شکی جدی دچار می شوم که واقعا هنر یا حتی کار خوبی است یانه ) باید شکر گزار دائمی آن باشند . آن ها با حسن سلیقه ( سلیقه یکی از مهمترین کمبود های استراتژیک جامعه کنونی ما است . امیدوارم برای جبرانش از چین وارد نکنند) مانع از اتلاف عمر و سرمایه های اقتصادی و فرهنگی و معرفتی ما شده اند و بر صاحبان درد و نظر آشکار است که این ،کم موهبتی نبوده و نیست . این روزها بسیاری از مسئولان ما که قصد دارند از بقیه متفاوت باشند ، می فرمایند ما می خواهیم در کشور “ سلیقه حاکم نباشد “ . نمی دانند از حذف چه عنصر حیاتی از حیات ملت ما سخن می گویند و اسفبار تر آن که برخی مدرک تحصیل کردگان ما برای این بخش از فرمایش مسئولان که ستون فقرات آدمی را می لرزاند کف می زنند چه کف زدنی آنقدر که به قول جوان های امروزی کف کنند . امثال من به امثال مهدی سحابی سخت مدیونند . چه بخواهند چه نخواهند . بدهی را باید پرداخت . من یک لا قبای بی نام و نشان اما دلبسته ی فرهنگ این کشور ، هم برایش فاتحه ای جانانه می خوانم و هم به یاد و احترامش لختی سکوت می کنم و هم به بزرگی اش بر پا می ایستم . آن ها که رمان عظیم ” در جستجوی زمان از دست رفته ” پروست را با ترجمه ی شاهکار مهدی سحابی خوانده اند می دانند من چه می گویم و چقدر پروست مدیون مهدی سحابی بزرگ ما است و ما چه بی باکانه بزرگان این سرزمین را با ترازوی حقیر تنگ چشمی های خود طرد و دفع می کنیم و زرت و زرت کنفرانس و سمینار و سمپوزیوم و هم اندیشی ( جالب است هم اندیشی کسانی که قادر به اندیشیدن و تحمل اندیشمندان واقعی نبوده و نیستند ) و work shop و … از این جور قرتی بازی های مهوع و بی خاصیت و پر ضرر راه می اندازیم که یعنی داریم کار می کنیم آن هم از نوع فرهنگی اش . و تنها کسی که فریب این اقدامات مشعشع را می خورد همان هایی هستند که قرار است بخورند و بر اساس آن بگویند ” بنگرید داریم به کجا می رویم “. به کجا ؟ ما مرده و شما زنده . فقط به قهقهرا می روید . می دانم که آن روزها هم امثال سحابی ها باید خون دل بخورند و کار کنند و شما قهقهه می زنید .
ابوالفضل آقابابا ساعت دو و بیست و چهار دقیقه بامداد چهار شنبه بیستم آبان ماه یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت
—————————————————————————————————–
** دکتر آقابابای عزیزم طی ای میلی از من خواست در بزرگ داشت و به یاد مرحوم مهدی سحابی مترجم چیره دست ، چیزی بنویسم . من جز نام نیک از او نمی دانستم و خواهش کردم خودش بنویسد . از لطف دکتر آقابابا ممنونم و به روح بزرگ مهدی سحابی و آزادگی او درود می فرستم .
*عنوان پست از من است
پروژه ی عظیم WC هسته ای در طرقبه !!
یکی مرد جنگی به از صد سوار

سیاست ما عین دیانت ما بود !!
توصیه دادستان ویژه روحانیت قم به روحانیون :
به گزارش شیعه نیوز دادستان ویژه روحانیت قم در نشست سرگروههای تبلیغی سازمان اوقاف استان قم اظهار داشت :
وی گفت : افتخار و محبوبیت روحانیت در بین مردم به خاطر این است که حلال و حرام خدا را با حفظ امانت بیان می کند.
حجتالاسلام عبداللهی افزود : مبلغان قبل از اعزام شناخت کافی نسبت به محل اعزام و آشنایی لازم نسبت به اعتقادات و سنت های مردم کسب کنند تا جایگاه و چهره روحانیت در این مناطق ارتقاء یابد.
حجتالاسلام عبداللهی ادامه داد : مبلغینی که توانایی لازم را در مباحث مشاورهای ندارند از ارائه مشاورههای خانوادگی و دخالت در امور شخصی مردم پرهیز کنند و از بروز خرافات و خرافهگری در میان مردم جلوگیری کنند.
وی در پایان تاکید کرد : طلاب به نهاد خانواده ، تربیت فرزندان ، امرار معاش و امور مربوط به همسرداری و تعهد افراد نسبت به جامعه اسلامی توجه بیشتری داشته باشند.
سایت تابناک : ۸۸/۸/۱۷
دگماتیسم دولت بنیادگرا و آزاد اندیشی استاد جامعه گرا !!
بسمه تعالی
همین دو هفته پیش ، فصل چهل و دوم یک کتاب روش شناسی چاپ سال ۲۰۰۵ را برای مطالعه ی دانشجویان دکتریم معرفی کردم و در کلاس این هفته هم پیرامون آن بحث کردیم . برگردان فارسی بخشی از آن ، که به نظرم شباهت های عجیبی با حال و روز ما دارد را ، این جا و بدون هیچ شرحی برای یاران ” جامعه شناسی زمینی ” می نویسم .
….. روی داد يازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ ، سياست هاي دولت جورج دابلیو بوش درباره ي ارزيابی هاي کيفي را تغيير داد. دولت فدرال اکنون مروج رويکرد ” بنيادگرايي روش شناختي “ ای است که می توان آن را تجلي تازه ای از بنيادگرايي نوین رژيم تحت امر جورج بوش دانست . دولت بوش ، به بنيادگرايي تازه ای روی آورده است که در بسياری از جوانب زندگی آمريکايي ها رخنه می کند. پيش ازحمله ي تروريستي يازدهم سپتامبر، دولت بوش درصدد ” کاهش تصدي گری” خود بود .
بوش با آرائی کمتراز رقيب دموکرات خود و فقط با استفاده از نظام انتخاباتي عجیب و غریب آمريکا و ماجراي رسوای دست بردن در برگه های رأی در فلوريدا ( ایالتی از آمریکا که برادرش فرماندار آن جا بود ) پيروز انتخابات اعلام شد . بوش در شروع کار ریاست جمهوری در ژانويه ي ۲۰۰۱ ، مشروعيت اش زير سوال بود ، درباره ي توانمندی هاي شخصي اش جوک ها زیادی ساخته شد ، و محبوبيت اش نيز رو به کاهش بود.
در يازدهم سپتامبر، تروريست ها به ساختمان مرکز تجارت جهانی و پنتاگون حمله کردند و بوش رداي رياست جمهور زمان جنگ پوشید. آن تب و تاب اخلاقي ای ، که جورج بوش با آن پذيراي اين تغيير بزرگ شد ، متناسب با بنيادگرايي شخصي و مسلک تولد دوباره ی ديني او بود. بوش در دوران جواني ، الکلی بوده و مواد مخدر هم مصرف می کرده و به زعم خودش ، با آن تغيير دين ، زندگی شخصی اش را از نابودي نجات داده بود. بوش نقش تازه ای را که نصيبش شده بود با ایمانی قوی پذیرفت و این جزميت اخلاقي خود را به دولت و کل کشور، کشوری که از حملات تروریستی زخم خورده وبه وحشت افتاده بود ، انتقال داد …..
جورج بوش ، پيش ازیازده سپتامبر، با استفاده از افرادی متعلق به جناح های گوناگون حزب جمهوری خواه ، سياست دولت خود را متعادل ساخته بود . نو محافظه کارانی مانند ديک چیني ، دانلد رامسفلد و پال ولفوويتزرا در مناصب کليدي جای داده وترکیب کابینه را با افراد میانه رویی مانند کالين پاول متعادل کرده بود . در سياست خارجي ، آن چشم انداز نومحافظه کارانه ی مبني بر پيشدستي در استفاده از قدرت آمريکايي برای تغيير جهان ، با نگاه واقع گرايانه ای ، که اولويت را به حفظ روابط چندسويه ي بين المللی می داد ، تعديل می شد . اما حادثه ی يازدهم سپتامبر، مجوز لازم برای سياست های جنگ طلبانه ای که نومحافظه کاران ، همیشه طرفدار آن بودند ، از جمله حمله ی به عراق ، که عقده ي رواني ولفوويتز، معاون وزير دفاع شده بود ، را فراهم کرد . برنامه ي ولفوويتز، حمله ي نظامی پيشگیرانه به کشورهايي بود که منافع آمريکا را مورد تهديد قرار می دادند. ولفوويتز، اين برنامه را در دوره ي زمامداری بوش پدرآماده کرده بود ، اما در آن زمان حملات پيشگیرانه ، خیلی افراطی تلقی و منتفی شده بود. پس از يازدهم سپتامبر، همين سياست حملات پیشگیرانه به دکترين رسمی دولت آمريکا تبدیل و نوبنيادگرايي بوش ، با تمام قوا وارد صحنه شد .
بنيادگرايي بوش چندین ويژگی دارد :
اول : در این بنیادگرائی نوین يک منبع حقيقت وجود دارد ؛ چه انجيل باشد ، چه قرآن ، یا تلمود و هر منبع ديگر.
دوم: اين منبع اقتدار، مربوط به گذشته وغالباً مربوط به يک عصر طلايي است. موضوع به برخی افراد خاص ربط داده می شود و مومنان نيز به همان گذشته رجوع می کنند.
سوم: فقط مومنان واقعی ، به اين حقيقت بنيادين دست می یابند وديگران از اين موهبت محروم اند . به کاربستن اين حقيقت ، به بهبودي جدی اوضاع جهان می انجامد . بنيادگرايان نگاهی پيامبرگونه به آينده دارند ، که برآمده از بينش مکاشفه ای آن هاست.
چهارم: دسترسی داشتن به آن منبع حقيقت ، واجد اين معنا نيز هست که مومنان يقينا برحق اند . ويژگی شاخص بنيادگرايان ، يقين اخلاقي شان است ؛ آن ها ” برگزيده “ اند.
پنجم: بنيادگرايان نظرمخالفان خود را بر نمی تابند . در واقع ، آن ها کلا از هيچ ايده ي ديگري استقبال نمی کنند . شواهدی را که مغاير ديدگاهشان باشد ، نمی پذيرند و به اطلاعات مخالف با علائق خود اهمیتی نمی دهند يا آن را انکار می کنند.
ششم: بنيادگرايان به مباحث سازگار با باورهايشان یقین دارند ، حتي اگر ديگران ثابت کنند که آن مباحث : ناقص ، غير منطقي و ناشی از توهم اند.
هفتم: کسانی که با نظر بنيادگرایان مخالف اند ، بی بصیرت اند و نیازی نیست که بنيادگرايان به حرف های آن ها توجه کنند . در واقع ، از نظر بنیادگرایان ، خوب است گاهی زهر چشمی از اين بی ايمانان گرفته وبه زور حذف شوند ، زيرا چیزی نمی فهمند و فقط سد راه پيشرفت می شوند .
هشتم: مومنان با سایر مومنان واقعي ، تعامل و ازبی ایمانان دوری می کنند و بااين کار، حلقه ي ايمان رامحکم تر می کنند و بر يقين خود می افزايند .
نهم: بنيادگرايان از راه هايي به جز اقناع عقلاني – مثلاً از راه تصویب قانون ، صدور فرمان يا سیاست گذاری از بالا و در یک کلام با تهدید و اجبار – دیگران را مجبور به همنوايي کرده و به ترويج باورهاي بنیادگرایانه ی خودمی پردازند.
دهم : بنيادگرايان می کوشند تا با محدود کردن جريان عقايد مخالف و وابستگان به آن عقاید ، راه را بر ترويج نظرگاه هاي ديگران به بندند.
دولت بوش این بنیادگرائی جدید را در سیاست خارجی و داخلی وحتی در ارزیابی ها به اجرا گذاشته است . حمله ی به عراق نماد سیاست خارجی دولت بنیادگرای بوش است . دوران طلائی نومحافظه کاران ، دوره ی رانلد ریگان و ریگان پیشوای مقدس آن هاست. بسیاری از نو محافظه کاران ترجیح می دهند خود را ” ریگانی “ بنامند و امید دارند به دورانی برگردند که - به نظر خودشان – ایالات متحده ، اتحاد جماهیر شوروی را به زیر کشید و جنگ سرد را برد .
حرف های بوش ، آهنگی شبه مذهبی و مناجات گونه پیدا کرده و عبارات و اصطلاحاتی از قبیل “ محور شیطان “ به کار می برد که با اصطلاح و عبارت ” امپراطوری شیطان ” که ریگان به کار می برد ، شباهت دارد . بوش باور دارد که او رهبری بزرگ و هم سنگ ریگان ، چرچیل یا حتی آبراهام لینکلن است . او ادعا کرده که هر شب با خدا صحبت می کند . بوش خود را در احاطه ی هم مذهبان مبشری انجیلی اش قرار داده که از زمان آن انتخابات عجیب و غریب ، که آن ها همگی برای پیروزیش دعا کرده اند و دعا هایشان مستجاب شده ، به او به عنوان یک ” بر گزیده “ نگاه می کنند . اسناد و مدارکی که خلاف نظر بوش در مورد عراق بود ، به هیچ گرفته شد . اگر عراقی ها سلاح کشتار جمعی نداشتند ، که معلوم می شود ، آن را پنهان کرده اند . اگر عراقی ها قبول کردند که این نوع سلاح را دارند ، که از مقررات سازمان ملل سرپیچی کرده اند . اگر این جنگ برای کل منطقه زیان بار است ، اگر اکثر دولت های جهان با حمله به عراق موافق نیستند و اگر افکار عمومی جهان عمدتا با این حمله و هجوم مخالف اند ، مهم نیست . آن ها ( دیگران ) نمی فهمند .
تیم بوش ، چشم های خود را بر اسناد و مدارک مغایر ، بسته بود . اعضاء تیم بوش استدلال های دیگران را ناقص و ابتر و گاه عجیب و غریب تلقی می کردند . آن ها از تحول دموکراتیک برای عراق نوعی چشم انداز وحیانی جعل کرده بودند که کارشناسان امور خاورمیانه ، آن را افسانه ای و غیر قابل قبول می دانستند . هر چه انتقادات دیگران به تیم بوش بیشتر می شد ، آن ها حلقه را تنگ تر و جمع خود را بسته تر می کردند . مانند کاری که لیندن جانسون و مشاورانش در دوران جنگ ویتنام کردند . تهدید و اجبار شده بود ابزار حلقه ی بوش برای مجاب کردن دیگران ، خواه این دیگران از دشمنان بودند و خواه از دوستان و هم پیمانان . حلقه ی بوش ، یا درک ناچیزی از واکنش دیگران داشت و یا اصلا اهمیت نمی داد . بنیادگرائی نوین رئیس جمهور آمریکا در مقابل بنیادگرائی تروریست های مسلمان ، قد علم کرده بود …..
************************************************************************************************
منبع : Denzin , Norman K.(2005). The Sage Handbook of Qualitative Research, 3rd ed.
شرح حال کامل نویسنده ی مقاله ، یعنی پروفسور Ernest R. House متخصص مشهور جهانی ارزیابی ، استاد دانشگاه Illinois آمریکا و استاد مهمان دانشگاه های Harvard , UCLA , New Mexico و Stanford و دانشگاه های انگلستان ، استرالیا ، اسپانیا ، سوئد ، اطریش ، و شیلی و نویسنده ی کتاب های متعدد و برنده ی جوایز Harold E. Lasswell و Paul F. Lazarsfeld را در هندبوک دنزین بخوانید .
یا حق