آذر 1388
ش ی د س چ پ ج
« آبان   دی »
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
282930  
شمارنده

Archive for دسامبر, 2009

شهادت تو مبارک است ، یا حسین !!

يا حسين!

تو نبودی اگر،

می مرديم به دانه اندر،

و به پايکوب مهتران جور،

هرگز سبز نمی شديم.

شهادت تو ، مبارک است ، پسر فاطمه!

و ما نیز مبارکانيم،

که به هوا خواهیت،

سياه بند خدعه ي قديسان بريده ايم.

یا حسین

دلم می سوزه و سوز تو داره

hoghooghdanehparisi” حال من دست خودم نیست

دیگه آروم نمی گیرم “

دلم از چیزای گرفته

که یه عمره پاش اسیرم

***

باز آذر اومد

لحظه های دل بریدن

باز آذر اومد

ناله ها و سر بریدن

باز مادرای

کشته ی تیغ شقاوت

باز مادر من

در غروبی پر عداوت

***

تن تو زخمی ظلم و

سر تو شکسته از جور

مادرم کجایی به بینی

این همه مادر رنجور

یکی بچه هاش رو کشتن

یکی قلبش رو شکستن

یکی داغ داغه دستش

هنوزم از پی شستن

شستن خون عزیزش

شستن و شستن و شستن

یکی یخ کرده نفس هاش

بس که دست کشیده روی

سر و چشم نازدونه ش

که کنار نمیره یخ هاش

یکی با خدا تو خلوت

یکی ام شکار صبرش

یکی داد می زنه یا رب

کو عدالت کو قیامت

کو قیامت کو عدالت

***

تو که رفتی

اما مادر

همه چی رنگ خزون شد

همه جا سیاه و تیره

همه کس نامهربون شد

بچه های مردم و کشتن

زندونا پر جوون شد

پدرا ،  ز داغ سهراب

همه توو خونه نشستن

توو دل مادر محسن

صد تا گووله غصه بستن

حالا دیگه دل پر خون

از هزار تا هم گذشته

سر صد تا کوی و برزن

حجله های تازه بستن

***

بورو مادر ، خوب که نیستی

خوب که نیستی که به بینی

بورو مادر عزیزم

بورو مادر به سلامت

بورو مادر عزیزم

بورو دیدار به قیامت

بورو دیدار به عدالت

***

*** مادر هفتاد و پنج ساله ام را در غروب دل گیر بیست و ششم آذر ماه  چهار سال پیش با ضربات چاقو کشتند و نیروی انتظامی هنوز هیچ ” سرنخی ” و ” رد پایی ” از قاتل یا قاتلین پیدا نکرده است .

۱۶ آذر هم نگذشت ، ” تباتوم ” به جای ” تعامل ” نشست !!

یا من هو فی حکمته لطیف

” اقناع” به نظر من ” قانع شدن” معنی می دهد؛ با دليل و سند و مدرک، و در فضايي منصفانه و عادلانه. ظاهراً پس از انتخابات، برخی از مسئولين به دنبال “ا قناع” هستند، اما نه به معنايي که گفته شد، بلکه به معنای ” قانع کردن” ؛ آن هم نه با سند و مدرک، بلکه در فضايي نابرابر و ارعاب آور. ” قانع کردن” آدمی را به ياد ” اسلامی کردن” می اندازد؛ يعنی بخش نامه ای و زوری و با کتک، دانشگاه و دانشگاهيان را ” اسلامی کردن” !!  کيست که نداند اما، هيچ کس را نمی توان با چماق قانع کرد، با فحش قانع کرد، با گاز فلفل واشک آور قانع کرد. با گلوله و کارد و قمه و دشنه و باتوم، نمی شود کسی را قانع کرد .

من در ذهن خودم که داستان انتخابات را مرور می کنم ، می بينم به هر حال ، يک عده ای نسبت به فرآيند و نتيجه ي انتخابات معترض بودند. من يکی خودم به اين معترض بودم که چرا باید يکی از کانديداها در جلسات مناظره ، چنان يد مبسوطی در تخريب رقبا داشته باشد و هر چه می خواهد بگوید و بی دليل و مدرک، مسئولین هشت دولت پيش از خود را به فسق و فجور متهم کند وحد ادب و احترام معمول را نگه ندارد و کسی هم جلوی او را نگیرد . عده ي زيادی هم از شنيدن نتيجه ي غير منتظره ي انتخابات قاطی کرده بودند و معترض بودند؛ به ابهامات مختلف، به نتيجه ای که خيلي زودتر از انتظار اعلام شد. عده ای سوال داشتند که چگونه ۴۰ ميليون رأی در عرض چند ساعت شمارش شده و چرا ترکيب آراء اعلام شده این گونه نامتناسب است که آرای دو کاندیدا در دو طرف طیف ، یکی از زیادی و دیگری از کمی ، غیر قابل باوراست. و عده ای هم به اين نکته اعتراض داشتند که انتخاباتی که هنوز به تأييد شورای نگهبان نرسيده ، چرا قطعی تلقی  و اعلام  شده .

عده ای در همان شبانگاه اعلام نتيجه ي انتخابات و يکی دو روز پس از آن دستگير و زندانی شدند، که ظاهراً جز اين که در ستادهای دو کانديدای خاص فعاليت داشته اند، جرم ديگری مرتکب نشده بودند. راه پيمايي مسالمت آميز و ميليونی معترضان هم، به هر روی پايان خوشی نداشت و داغ جوانانی بر دل های پدران و مادران شان نشست و کهريزک بود و ” غير استاندارد” بودن و آن قدر رسوا و غير انسانی . تخته کردن در آن قتلگاه وحشتناک، گرچه خبر خوبی بود، اما نام کهريزک، تا ابد در ذهن ها، به زشتی و پليدی حک شد. از روز ۲۳ خرداد، هر صدای مخالف و معترضی خفه شد. بسياری انگ اراذل و اوباش و اغتشاش گر خوردند، باتوم و چماق و مشت و لگد هم خوردند. طبقه ي منفی چهار وزارت کشور و انفرادی های زندان اوين هم به فهرست سياه ، سياه چال ها پيوستند. آمار و اعداد قربانيان اين وقايع هم حتی از زبان مسئولين لشگری و کشوری، روايات مختلف داشته و دارد. از ۲۰ نفر شروع و بالاخره به سی و چند نفر ختم شد.  گيريم که همان کمترين عدد، يعنی ۲۷ نفر کشته درست باشد. اين که دستگاه های ذيربط ، آمران و عاملان اين کشت و کشتارها را پيدا و معرفی نمی کنند، نيز به سوالات و ابهامات موجود اضافه شده است. تشييع و تدفين و ترحيم متداول هم برای قربانيان ممنوع شد. به معترضيني هم که به هر مناسبت، با آرامی و حتی با سکوت، به خيابان آمدند، تا نارضايتی خود را از اين اوضاع و ابهامات خود را نسبت به اين رويدادها نشان بدهند، هزار جور انگ اراذل و اوباش و اغتشاشگر و نوکر و مزدور اين و آن کشور اجنبی خورد و هر بار از آن ها با چوب و چماق و گاز فلفل و اشک آور، پذيرايي شد.

اما معترضین ” قانع ” نشدند . از یک سو ، هر بار و پس از هر مناسبتی ، آن چه به آن معترض بودند با بی تدبیری این و آن افزایش یافت و از سوی دیگر ترسشان ریخت . و برای جمعی از آن ها که مزه ی ضربات را چشیده بودند ، بالاتر از سیاهی رنگی نماند و فهمیدند  آن چه باید از آن بترسند ، خود ترس است !!   واقعیت این است که پادگان کردن خیابان ها و گوسفند پنداری صدا و سیما نسبت به مردم ، در ایجاد ارتباطی معنی دار و معکوس بین چوب و چماق مامورین و ترس مردم نقش بسیار مهمی ایفا کرده است .

در يکی دو ماهه ي اخير، برخی نداها از مسئولين آمد، که انگار طالب آشتی اند و تمايل دارند که طرف مخالف و معترض را به رسميت بشناسند و او را ” قانع ” کنند و با معترضين ” تعامل ” کنند ، نه ” تباتوم ” و نه ” تقابل ” . و به نظر می آمد که می شود به حرف های سرداری از سپاهيان که گفته بود روز ۱۶ آذر به دانشجويان گل می دهند، اعتنا کرد!!

من فکر می کردم شانزدهم آذرماه ، که يک پديده ي کاملاً دانشگاهی و ويژه ي دانشگاهيان است و معمولاً اين چند ساله ي اخير – دست کم پيش از دولت  نهم – هم اين طور بوده که دانشگاهيان در محوطه ي دانشگاه ها، چند قدمی اجازه ي راهپيمايي داشته اند و بزرگداشتی وحرفی و سخنی و اعتراضي، امسال هم همين می شود. دانشگاهيانی که لابد المپيادی ها و نخبه ها و مغزهايي هستند، که پژوهشگران مدام اين جا و آن جا دنبال ” علل و عوامل” مهاجرت يا فرارشان به آن سوی مرزها می گردند . دانشگاهيانی که اورانيوم را غنی کرده اند و موسسه ی رويان را به راه انداخته اند . دانشگاهی که چنان فضل تقدم و تقدم فضل داشته ، که نماز جمعه را از آغاز در آن برپا کرده اند؛ دانشگاهی که آخرين تحصن روحانيان پيش از ۲۲ بهمن ۵۷ در مسجد آن برگزار شده؛ دانشگاهی که حتی زمان شاه هم ورود نيروی انتظامی و نظامی به حريم آن ممنوع بوده؛ دانشگاهی که کارخانه ي آدم سازی بوده؛ دانشگاهی که  حوزه ی علمیه ،  سی سال است دنبال ” وحدت ” با آن است. دانشگاهی که برخی مقامات و وزیران و وکیلان برای گرفتن یا خریدن مدرک آن که به نظر بعضی ها کاغذ پاره ای بیش نیست ، یقه ی خودشان را پاره کرده و می کنند و مکتب  ” کردانیسم ” را بنا نهاده اند .

من فکر می کردم ، حد اقل دانشگاهیان در محوطه ی دانشگاه خود اجازه داشته باشند جمع بشوند و بدون دخالت دیگران و با رعایت قانون ، سئوال کنند ، حرف بزنند ، نظرشان را بگویند ، اعتراض کنند و خواستار اصلاح اوضاع و پایان گرفتن این آشفتگی ها باشند .  گل جناب سردار پیش کش خودشان . اما نشد . اجازه ندادند !!  و باز هم مسئولين و مامورین ، حريم نگاه نداشتند.  روز ۱۶ آذر، دانشگاهی را محدود کردند و غير دانشگاهی را آزاد گذاشتند و دانشگاه را عرصه ي تاخت و تاز نامحرم کردند. به دانشگاه و دانشگاهی توهین شد .

این بار کج ، اما به مقصد نمی رسد. همه جای عالم قاعده ي علم و عمل سياست اين را پذيرفته که ” سياست بايد اعتراض را بپذيرد و پاسخ گويد ” . سياستی که اعتراض و انتقاد را نپذيرد، سياست نيست، مدیریت نیست . و واضح است که وقتی چماق بر سر معترضین میزنی، دردشان می گيرد و ناله می کنند و اين ناله حداقل با نفرين توأم می شود . اگر دومی را هم بزنی، نفرين به ناسزا بدل می شود. سومی را بزنی، سنگ و پاره آجر هم می آید . هر چه بيشتر بزنی، معترض نيز مسيری جز راديکال تر شدن ندارد و نهايت اين دوتايي هم لابد تشکيل خانه ي تيمی و فعاليت زيرزمينی است. مردم هم که ناظر آن فرآيند ” باتوم و گاز و ناله و سنگ و آجرند ” دلشان به درد می آيد و حداقل در خفا با مظلوم کتک خورده ، همراه و همدل می شوند. و این همان آتش زیر خاکستر است .

اين راه به ترکستان هم نمی رود. کار به دستان نظامی و انتظامی و امنيتی و چماق به دستان لباس شخصی و نيروهای خودسر و سرخود، بايد تاکنون فهميده باشند که امام زاده ي زور و چوب و چماق و تهديد و لشگرکشی را معجزه ای نيست . زمان پیامبر (ص) حتی مسلمان شدن هم اجباری نبوده . نامسلمانان را نه می زدند و نه می کشتند . آن ها را رعایای حکومت می دانسته اند و حرمت و حقوقشان را رعایت می کردند .اما ازآن ها جزیه می گرفتند . مسئولين بايد بدانند، که چاره ای  جز پيدا کردن راه حلی که اندکی پيچيده تر از ” زدن ” باشد، نيست.  مسئولين بهتر است کمی بيانديشند و آن راه ” بهتر” را بيابند . باید پیاده شوند . باید مخالف و معترض را ببینند . باید مخالف و معترض را به رسمیت بشناسند . باید سر سفره ی مذاکره و معامله بنشینند . این قاعده ی سیاست و مدیریت است  ، وگرنه خيلي زود، دير می شود!!

یا حق