Archive for ژانویه 24th, 2010
تأملات تله موشيانه !!
اسم قصه ی امروز ما ” تله موش ” است !!
قسمت اول داستان با توجه به تذکر معاونت مطبوعاتی ارشاد حذف شده است !!

و داستان به ناچار از سرک کشيدن موش از ديوار آغاز می شود، که لب های خشکيده اش را برای بسته ای که در دستان زن صاحب مزرعه است ، تر می کند ، و با خود می گويد:
اگر اين که آورده اند، پنير هم نباشد ، لابد سهام عدالت هست .
اما آنچه آورده بودند ” تله موش ” بود.
موش هم که فکر می کرد اين دام ، دامن گير همه خواهد شد ، شتابان به ميان حيوانات مزرعه برگشت ، تا با آگاهی بخشي عمومي ، بر شعار دانستن حق هر حيوانی است ، صحه بگذارد.
اول همه سراغ مرغ رفت که به شکل براندازانه ای می خراميد. مرغ اما پروائی از تله موش نداشت. به موش هم گفت که تله موش گزندی به او نخواهد رساند. خلاصه مرغ مسأله را سالبه به انتفاع موضوع تلقی کرد.

گوسفند حيوان بعدی بود. او هم فقط قول داد که برای موش دعا کند و اطمينان هم داد که دعاهاي او تا به حال منتج به نتايج عجیبه و غريبه شده ، و در اين مورد نيز کارگر خواهند افتاد.

موش اما گفت : گوسفند جان !! مسأله فقط من نيستم . اين مسأله ی ماست !!
گوسفند گفت : واقعاً ؟!! پس اگر مسأله ی ماست ، برو پیش گاو !!
موش هم بی درنگ رفت و اتفاقاً به گاو برخورد !!
گاو هم که سرگرم خواندن مبانی منطق غير صوری بود ، از استدلالات موش احساس نفخ کرد ، و گفت که واقعاً وقتش را ندارد ، که مقدمات بحث درباره ی “گاو و تله موش” را بچيند و ترجيح می دهد سر در مسائل غامض منطقی داشته باشد و مواقع تفريحش هم به شکل رندوم ، در نقاط دنج و باصفا بچرد!!

موش ، افسرده از برخوردهای غير مدنی مرغ و گاو و گوسفند ، به کنج عزلتش برگشت و ترس را در آغوش گرفت.
نيمه های شب ، صدای تله ، زن صاحب مزرعه را بيدار کرد . زن هم خوش حال که موش به دام افتاده ، به طرف تله آمد . نگو که به جای موش ، دم ماری در تله گیر کرده بود و مار پای زن را نیش زد .
بله عزيزان من!
زن صاحب مزرعه از نیش و سم این مار ، چنان بيمار و نحيف شد ، که سوپ مرغ و کباب گوسفند هم جوابگوی ضعف او نبود.
زن صاحب مزرعه مرد و گاو هم خوراک آن ها ئی شد که آمدند و فاتحه ای برای آن مرحومه خواندند.
و حالا موش مانده است و مزرعه ای خالی از حیواناتی که امر حساس و امنيتي تله موش را جدی نگرفتند و هیچ کاری نکردند!!
نتيجه ی اخلاقی :
مزرعه داری که ” تله ی موش بخره ” :
مرغش کشته میشه !!
گوسفندش کشته میشه !!
گاوش کشته میشه !!
زنش هم می میره !!
فقط ……………عکس اون زنه را نذاشتیم ، چون مرده بود ، گناه داشت !!
——————————————————————–
بیرون مزرعه نوشت : کی ؟!! ما ؟!!
نه بابا ما که هنوز وزیر و وکیل نشدیم که کپ زدن بلد باشیم یا لازممون بشه
داستان اینه که اصلش یه ایمیلی بوده از طرف یکی از اهالی با ذوق جامعه شناسی زمینی که این عباس آقای خودمون نشسته این جوریش کرده و ما هم به عنوان رئیس کل موالات متحده وب اینا ، توی این مزرعه یه سر و گوشی آب دادیم . راستش را بخواهید به عنوان یه آدم زمینی ، خودمان هم خیلی نفهمیدیم که این کارا از نظر نظری و فلسفی و اینا یعنی چه !! ولی برای این که از همه طرف سرزنش بارون شدیم بابت کرکره ی پائین ، اینم خودش یه جور آپ کردنه دیگه !!