Archive for آگوست, 2010
نوبت عاشقی است یک چندی !!
گفتم آهن دلی کنم چندی
ندهم دل به هیچ دلبندی
وان که را دیده در جمال تو رفت
هرگزش گوش نشنود پندی
خاصه ما را که در ازل بودهست
با تو آمیزشی و پیوندی
یک دم آخر حجاب یک سو نه
تا برآساید آرزومندی
کاشکی خاک بودمی در راه
تا مگر سایه بر من افکندی
چه کند بندهای که از دل و جان
نکند خدمت خداوندی
سعدیا دور نیک نامی رفت
نوبت عاشقی ست یک چندی
************************
آنان که در این نوبت عاشقی در صیام ، صبوری می کنند و می دانند پشت دریاها شهری است و قایقی باید ساخت ، ما را به دعا نیز فراموش نسازند. یاعلی
طناب از کلفتی پاره می شود !!
بسمه تعالی
آزادی بیان ، آزادی قلم ، آزادی عقیده ، آزادی سلیقه و آزادی اندیشه ، حق اولیه ی همه ی مردم است .
کاش این بازی تلخ هر چه زودتر پایان می گرفت .کاش مسئولین رده بالا و رده متوسط و رده پایین این مملکت کاری نمی کردند که گروه های مختلف مردم مجبور باشند برای آزادی داشتن و آزاد بودن در بیان اندیشه و اعتقاد خود ، دایم ثبت نام کنند و تقاضانامه بنویسند . والله آزادی ثبت نام کردنی و تقاضانامه ای نیست . آزادی ارث و میراث فرد یا گروه خاصی نیست . همین طوری می خواهید بر جهان حکومت کنید ؟!
آقا به خدا قرن چندم شمسی ، قرن سوم میلادی و قرن دوم هجری سال هاست شروع شده و عصر و عهد حجر سال هاست پایان گرفته . اگر دلتان قرص است که از گپ و گفت این و آن چه باک و اگر هم دلتان لرزیده یا می لرزد که مطمئن باشید طناب از کلفتی پاره می شود !!
محمد رضا جلایی پور را آزاد کنید
یا حق
نقش الاغ در نجات جان سیاست مداران !!(اختصاصی)
بسمه تعالی
این مطلبی است در مورد سکس اجتماعی در سخنان بعضی مقامات و اختصاصی اهالی جامعه شناسی زمینی بالای هیجده سال . دیگران بی خیال !!
ما همین طوری نشسته بودیم و ماست مان را می خوردیم که یک مرتبه چشممان افتاد به سخنان گهربار جناب آقای عمر گلول ، دبیر کل حزب الاغ های کردستان عراق که فرمایش کرده بودند که : الاغ در طول تاریخ موفق شده که جان بسیاری از سیاست مداران را نجات دهد . این را که دیدیم ، آه از نهادمان بر آمد که عجب الاغ های خری بوده اند آن ها ، اما در هر حال چون قبلا ها هم تصمیم داشتیم سر حرف بعضی مقامات در مورد حیوانات چیزی بنویسیم ولی نمی خواستیم کسی خیال کند ما هم جزو فرقه ضاله ی ” جو گیر شدگان ” می باشیم ، امروزتصمیم گرفتیم از طرف برخی حیوانات مظلوم مخصوصا بزها و بزغاله ها و تا حدودی هم الاغ ها ، شکایتی بر علیه برخی مقامات جمهوری اسلامی تنظیم کنیم و کردیم . حالا از مقدمات حقوقی و غیره آن بگذرید ، چون می دانستیم اگر تحویل مقامات قضایی هم بدهیم ، فایده ندارد ، بنابر این فقط بخش هایی از آن عریضه را بخوانید که حوصله تان سر نرود :
ما از بین سخنان توهین آمیز و البته گهر بار مقامات نسبت به حیوانات که شرح آن ها مثنوی هفتاد من سی دی و دی وی دی شود فقط چند تا را که جرات کرده ایم ، این جا نقل می کنیم تا بدانید حضرات ، دانسته یا ندانسته ، چه فحش های ناموسی بدی به ما حیوانات داده اند و چه تهمت هایی به ما زبان بسته ها بسته اند .
امام جمعه مهریز ( استان یزد ) : انسان ، آدم بی حجاب را مانند الاغ لخت و بی پالان ، یک بار که ببیند ، چشمانش سیر می شود و دیگر وسوسه نمی شود . اما زنان بد حجاب مثل الاغ های پالان دار هستند ………….
والله ما حیوانات که نفهمیدیم منظور این آقا دقیقا چیست . فکر می کنیم حتی خود الاغ ها ، چه با پالان و چه بی پالان هم نفهمیده باشند که نسبتشان با زنان بی حجاب و بد حجاب چیست ؟! جل الخالق ، ما حیوانات تا حالا اصلا نمی دانستیم بعضی آدم ها به الاغ لخت هم با منظور نگاه می کنند که به لحاظ سکسی و غیره بعله ….. واقعا که !! شما آدم ها از آنی که ما حیوانات فکر می کردیم خیلی حشری تر و وحشتناک ترید و ما حیوانات از این پس باید مواظب همه جای خودمان باشیم والله !! از راهنمایی ایشون هم خیلی ممنونیم .
امام جمعه مشهد ( علم الهدی ) : یک مشت بزغاله ی گوساله بیایند در مقابل چشم مردم ………..
خوب …. اولا که موجودی به اسم ” بزغاله گوساله ” را فقط ایشان دیده و می شناسد و کس دیگری نه شنیده و نه دیده . ثانیا ایشان که در امور فیزیولوژی و بیولوژی و غیره هم سررشته دارند ( لابد یادشان نرفته که در کدام مسجد تهران در باره ی خرده های الماس که در جام زهری که به امام حسن مجتبی دادند بود و چگونگی هضم آن ها در چند ثانیه و عبور آن ها از معده و قلب و رگ های آن حضرت و به طشت بر گشتن خرده الماس های آرد شده ، چه افاضات محیرالعقولی می فرمودند ) نباید حد اقل به معنی حرف خودشان توجه می کردند ؟! معنی حرف این آقا با توجه به حرف همتای مهریزی شان می تواند این هم باشد که ما که یک بز لخت مادرزاد بی پالان می باشیم ، با یک گاو لخت مادرزاد بی پالان ، ازدواج کرده باشیم که بچه مان بشود یک بزغاله ی گوساله . که در این صورت ، آن گاو باید خیلی خاک بر سر و ذلیل و بد بخت بوده باشد که به چنین کاری تن در داده باشد . یعنی واقعا باید خیلی گاو بوده باشد !! معنی دوم حرف ایشان هم این است که یک گاو نره غول لخت مادرزاد با ما که یک بز لخت مادرزاد باشیم ازدواج کرده باشد و بچه مان شده باشد یک بزغاله ی گوساله که در آن صورت ، ترتیبمان به کلی داده شده می باشد و اصلا همان فردای عروسی ، نسل بز از روی زمین جمع می شده و کار حتی به حاملگی و سر زا رفتن هم نمی کشیده و خلاص !! معنی سومش هم این است که ما که یک بز لخت مادرزاد باشیم بطور خلاف قانون و خلاف عرف و خلاف وغیره ، یواشکی با یک گاو لخت مادرزاد بلا به نسبت همه ، ریخته باشیم روی هم و حالی به حولی و بعله و … که ایراد چنین اتهاماتی به ما حیوانات زبان بسته گناه دارد . مگر ما حیوانات مثل شما آدم ها هستیم که دائم فکر زنای ذهنی و فکر ارتباط زلزله با زنا و غیره باشیم و فیلم کثافت کاری های بعضی هایمان دائم روی بلوتوٍث باشد و مثل اون آقا با هف هشت تا زن لخت مادرزاد نمازجماعت بخوانیم و مثل این آقا که همین چند روز پیش توی سایت ته دیگی خبری خیلی تابناک نوشته بود که یک مرد گردن کلفت پنجاه ساله جلوی زن و بچه ش به یک دختر بچه تجاوز می کرده !! و اگر این آقایان کلاهی و معادل های ایشان در صنوف دیگردر خانه های عفاف کرج و دفاترهمدان و ملایر و کجا و کجا نباشند ، یوتیوب تعطیل می شود می رود پی کارش !! همین الآن هم سخن رانی یک حاج آقایی روی اینترنت هست که میگه با ازدواج دانشجویی و دبیرستانی مخالفه و پیشنهاد می کنه دختراتون را از دوره ی راهنمایی بفرستین خونه ی بخت !! خدا وکیلی یک عده خیال می کنن : الانسان لا بغیر اسافل اعضاء . ترجمه ی این جمله ی عربی من درآوردی می شود : انسان چیزی جز پایین تنه نیست !! انگار که حق با اون آقایی است که قدیم ها گفته بود : اعلی نا شیعی و اسفلنا مرجئی یعنی بعضی ازما مسلمان ها ، بالا تنه شیعه ایم و پایین تنه جزء مرجئه ( با ضم میم ) ، فرقه ای که می گفتند هر کاری کردیم به رجاء و امیدواری بخشش خداوند ، بی خیال .
راستش این قسمت سوم ربطی به این نوشتار سکسولانه ندارد ولی چون طرف خیلی نسبت به کل محیط زیست از جمله خس و خاشاک و کاغذ پاره و بزغاله و روشنفکر و ترکوندن قطعنامه دونی علاقه داره ، دلمان نیامد یک ذکرخیری هم از ایشان نکنیم که گفته :
م—مودااا غوی ااامدی ی نجاااد ( ایره با لللجی شیراازی بوخونین ) : روشنفکران به اندازه ی بزغاله هم نمی فهمند ……
خوب . این حرف این آقای محمود آقای احمدی نژاد ، با همه ی طعنه و کنایه ای که نسبت به ما بزغاله ها توش هست ، خدائیش خیلی بد نیست و ما فعلا از پاره ای از حقوق حیواناتی خودمان می گذریم . زیرا اولا که محمود آقا ست و همین تیپ حرف زدناش. ثانیا بنده ی خدا نگفته که انقدر قطعنامه صادر کنن تا قطعنامه دون حیواناتشون بتتترکه و ثالثا هم اگر منظورش این مثلا جوجه روشنفکرهای دانشکده ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران است که تا سر از تخم در میارن میرن عضو شاخه ی جوانان این حزب و آن دسته می شوند و روزنامه و شب نامه ای راه میندازن و یک مشت بچه شهرستانی را جمع می کنند و تیرشان می کنند و بعدش هم تا تقی به توقی خورد این بدبخت ها را میدن تحویل کهریزک و اوین و منفی چهار وزارت کشور و خودشون بار و بنه را جمع می کنن میرن فرانسه و انگلیس و سه روز بعدش هم میان توی بی بی سی و از خودشون ته دیگ ها ی صد تا یک قاز ساطع می کنن ، ما که برای ثبت در تاریخ هم که شده ، فقط همین یک دفعه و فقط با همین حرف احمدی نژاد موافقیم !! رابعا فارغ از بحث های روشنفکری سر کاری بعضی از اساتید همین دانشکده ، این آقا که نگفته ما بزغاله ها بن کل و از بیخ چیزی نمی فهمیم و فرض کرده که خوب ما حیوانات درست است که حرفی نمی زنیم و در وبلاگ مان هم چیزی نمی نویسیم ، اما کمی تا قسمتی می فهمیم و خوب وقتی مدیر کل حال و آینده ی جهان و بشریت چیزی می گوید حتما درست است دیگر !! خلاصه حرف حرف ایشان است ، نه یک مشت کاغذ پاره که از دانشگاه ها به اسم مدرک میدن یا یک مشت کاغذ پاره که تو سازمان ملل روش قطع نامه از خودشون در میکنن !!
ختم کلوم این که حضرات : حالا که بنظر شما ایران ، آزاد ترین کشور جهان است و حقوق همه ی انسان ها، تمام و کمال و بلکه هم چرب تر، مراعات می شود ، نگاهی هم به حق و حقوق ما حیوانات ها بکنید . الآن که شما بین نود و یک کشور در حال توسعه و توسعه نیافته در خروج تحصیل کردگان و فرار مغزها با رقم صد وپنجاه تا صدو هشتاد هزار نفر ، رتبه ی اول هستید ، کاری نکنید که حد اقل ما بزها و بزغاله ها هم بزنیم زیر همه چیز و جلای وطن کنیم و شما را علاوه بر فرار مغزها ، در فرار بزها هم ، اول کنیم ها !!
از ما گفتن بود !!
*****************************************
بز نویس : ببخشید که به اندازه ی شاخ یک گوزن سالمند دراز شد
الاغ نویس : این جامعه شناسی زمینی نویس هم کلا به نفع بزها و بزغاله ها تبعیض قائل شد ها
خدا بیامرزدت حسین آقا جان !!
بسمه تعالی
روزی که حسین رضازاده ، جوانک تنومند اما ساده لوح و بی شیله پیله ی اردبیلی ، قهرمان وزنه برداری جهان شد، چقدر ذوق کردیم . یادم هست انقدر جلوی تلویزیون برایش کف زد م که تا چند روز دست ها م درد می کرد. راستش این که یک ترک آذری زبان مسلمان هم بود و دل به ” یا ابوالفضل “ بسته بود ، بیشتر ذوق زده مان می کرد. بار دوم و سوم هم بیشتر تر ذوق کردیم و حتی توی اون رای کشی بین او و یک وزنه بردار ترکیه ای ، به حسین آقا رای دادیم و براش لابی کردیم که دوست و آشنا و دیگران هم به او رای بدهند و دادند . روزی هم که قهرمان جهان و پهلوان زمان ، دست ده ها میلیون تومانی فدراسیون ترکیه را پس زد و ماندگار وطن شد ، کیف کردیم .
تا رسیدیم به آن سالی که این حسین آقا ، تنها دوپینگ نکرده ی تیم وزنه برداری ایران شد و تنهایی رفت و مسابقه هم داد و مدال هم گرفت و بر گشت . من که می دانستم نمی شود از کل اعضاء تیم وزنه برداری یا هر تیم دیگری که زیر نظر مربیان و مدیران و مسولان تیم تمرین و زندگی می کنند و شب و روز شان کنترل می شود ، فقط یکی دوپینگ نکرده باشد ، حتی اگر آن یکی همین حسین آقای یا ابوالفضلی خودمان باشد ، حس اول و دوم و سوم و چهارم و پنجم و ششم و هفتم و مخصوصا حس ” وغیره ” ام می گفت که باید کلکی در کار باشد . دو تا فرضیه هم بیشتر نداشتم . فرضیه ی اول این که رضازاده هم ، دوپینگ کرده اما فدراسیون وزنه برداری خودمان با فدراسیون جهانی وزنه برداری زد و بند کرده و باج سبیلی داده و سر و صدای قضیه را خوابانده اند که یک قهرمان جهان هم خیلی ضایع نشود فعلا . فرضیه ی دوم این که حسین آقا هم دوپینگ کرده اما فدراسیون چی های خودمان با زد و بند و باج سبیل دادن و حق سکوت ، نمونه ی ادرار کس دیگری را به جای نمونه ی ادرار حسین آقای یا ابوالفضلی برای آزمایش به خارج فرستاده اند و ما حد اقل با این یکی روسفید و بلکه ادرار سفید از کار در آمده ایم . بالاخره هم همین فرضیه ی دوم درست از کار در آمد ، اگر چه مدتی در محافل خصوصی ورزشی فرضیه ی اول را شایع کردند.
حالا دیگر روزی که قشقرق به پا شد که چرا حسین آقا تبلیغات چی کانال های ماهواره ای اون ور آب شده ، خیلی تعجب نکردیم که همان طور که خودش هم گفته بود ، زندگی هر کسی و بخصوص زندگی یک قهرمان جهان خرج دارد و فقط قهرمان بودن ، معیشت خانواده را تامین نمی کند . پارسال هم که ترقش در آمد و اعضاء تیم وزنه برداری فاش کردند که جناب رئیس یعنی همین حسین آقای یا ابوالفضلی ، خودش به بچه های تیم انسولین تزریق می کرده ، اصلا شاخ در نیاوردیم . اخیرا هم که اسناد و مدارکی اینترنتی و رسانه ای شده که حسین آقای سابق و رئیس آقای موجود برای خودش و نایبش و غیره اش از خودش که رئیس باشد تقاضای پاداش سالیانه و بهارانه کرده ، اصلا تعجب نکردم . دلیلش چیه ؟! اولا که در جمع کار بدستان ، این فقط رضازاده نیست که از این کارها کرده و می کند و به خویشتن خود و اطرافیان و خواص پاداش دادن و از مواهب خاص بهره برداشتن به طرق مختلف و حیرت آور ، نه تازگی دارد و نه نادر است . حالا می گوئید این یکی که قهرمان جهان و پهلوان زمان بوده و جزء خواص بوده و ” یا ابوالفضل ” ش تابلو بوده و پرچم ایران و آرم الله و بیست و دو تا الله اکبر و غیره بوده و اهل فتنه هم نبوده ، خوب نباشه ، اون دیگه مشکل بقیه س که این امتیازات را ندارند . مشکل حسین آقا که نیست که !!
ثانیا رضازاده ی بیچاره ، ناشی هم هست و به یک پاداش سالیانه دو میلیونی و سه میلیونی قناعت کرده که در دستگاه های عریض و طویل چندین هزار میلیارد تومانی و دلاری ورزشی ما ، رقمی نیست به خدا . تازه ماشاالله با این سایزی که رضازاده داره ، این پاداشا به زور پول یک دست کت و شلوارش میشه . ثالثا چرا توقع دارید سرنوشت قهرمان ورزشی ما چیزی متفاوت تر از سرنوشت و عاقبت قهرمانان سیاسی مان باشد ؟!
دور و برتان را نگاه کنید . در این مرز و بوم ، انگار آدم ها هر چه کوچیک تر باشند ، سالم تر می مانند و ریسک زندگیشان کمتر است. انگار اگر کسی نباشی ، اگر هیچ باشی ، تا آخر عمر به نفع خودت و ایل و تبارت میشه . انگار اگر بزرگ بودی و بزرگ شدی ، یک جایی بالاخره ترقت در میاد و یک عده کاری می کنند که یا خودت فس خودت را خالی کنی و اگر هم این عمل شنیع ” خود فس خود خالی سازی ” را انجام ندادی و تسلیم نشدی ، دوستانی هستند که به هر قیمتی شده قربت الی الله و به ضرب و زور جلسات راهنمایی و روشن سازی شما را هدایت می کنند که بفهمی و قانع شوی که چاره ای نداری جز این که بپذیری که باید فست را در کنند و می کنند !!
دلم برای عاقبت کار رضا زاده می سوزد . حیف از آن رضا زاده ای که روی صندلی داغ تلویزیون مقابل داریوش کاردان نشسته بود و نمی توانست به سئوالات خیلی ساده ی او هم جواب بدهد و صادقانه می خندید و بلد نبود با سه تا کلمه ی سوزن و سوراخ و دروازه یک جمله بسازد . من همان حسین رضازاده ی بی شیله پیله بچه دهاتی که فقط وزنه بلند می کرد را دوست دارم نه آنی که بعدا دولتی شد و سیاسی و مجبور شد همه چیز را بلند کند !!
والله بخدا قهرمان جهان شدن خیلی خیلی خیلی سخت است و کار هر کسی نیست . اما توی این مملکت گل و بلبل خودمون ، قهرمان ماندن ، هزار هزار هزار بار سخت تر است و انگار کار هیچ کس نیست !!
خدا بیامرزدت حسین آقا جان
الفاتحه
