Archive for جولای 23rd, 2010
خدا بیامرزدت حسین آقا جان !!
بسمه تعالی
روزی که حسین رضازاده ، جوانک تنومند اما ساده لوح و بی شیله پیله ی اردبیلی ، قهرمان وزنه برداری جهان شد، چقدر ذوق کردیم . یادم هست انقدر جلوی تلویزیون برایش کف زد م که تا چند روز دست ها م درد می کرد. راستش این که یک ترک آذری زبان مسلمان هم بود و دل به ” یا ابوالفضل “ بسته بود ، بیشتر ذوق زده مان می کرد. بار دوم و سوم هم بیشتر تر ذوق کردیم و حتی توی اون رای کشی بین او و یک وزنه بردار ترکیه ای ، به حسین آقا رای دادیم و براش لابی کردیم که دوست و آشنا و دیگران هم به او رای بدهند و دادند . روزی هم که قهرمان جهان و پهلوان زمان ، دست ده ها میلیون تومانی فدراسیون ترکیه را پس زد و ماندگار وطن شد ، کیف کردیم .
تا رسیدیم به آن سالی که این حسین آقا ، تنها دوپینگ نکرده ی تیم وزنه برداری ایران شد و تنهایی رفت و مسابقه هم داد و مدال هم گرفت و بر گشت . من که می دانستم نمی شود از کل اعضاء تیم وزنه برداری یا هر تیم دیگری که زیر نظر مربیان و مدیران و مسولان تیم تمرین و زندگی می کنند و شب و روز شان کنترل می شود ، فقط یکی دوپینگ نکرده باشد ، حتی اگر آن یکی همین حسین آقای یا ابوالفضلی خودمان باشد ، حس اول و دوم و سوم و چهارم و پنجم و ششم و هفتم و مخصوصا حس ” وغیره ” ام می گفت که باید کلکی در کار باشد . دو تا فرضیه هم بیشتر نداشتم . فرضیه ی اول این که رضازاده هم ، دوپینگ کرده اما فدراسیون وزنه برداری خودمان با فدراسیون جهانی وزنه برداری زد و بند کرده و باج سبیلی داده و سر و صدای قضیه را خوابانده اند که یک قهرمان جهان هم خیلی ضایع نشود فعلا . فرضیه ی دوم این که حسین آقا هم دوپینگ کرده اما فدراسیون چی های خودمان با زد و بند و باج سبیل دادن و حق سکوت ، نمونه ی ادرار کس دیگری را به جای نمونه ی ادرار حسین آقای یا ابوالفضلی برای آزمایش به خارج فرستاده اند و ما حد اقل با این یکی روسفید و بلکه ادرار سفید از کار در آمده ایم . بالاخره هم همین فرضیه ی دوم درست از کار در آمد ، اگر چه مدتی در محافل خصوصی ورزشی فرضیه ی اول را شایع کردند.
حالا دیگر روزی که قشقرق به پا شد که چرا حسین آقا تبلیغات چی کانال های ماهواره ای اون ور آب شده ، خیلی تعجب نکردیم که همان طور که خودش هم گفته بود ، زندگی هر کسی و بخصوص زندگی یک قهرمان جهان خرج دارد و فقط قهرمان بودن ، معیشت خانواده را تامین نمی کند . پارسال هم که ترقش در آمد و اعضاء تیم وزنه برداری فاش کردند که جناب رئیس یعنی همین حسین آقای یا ابوالفضلی ، خودش به بچه های تیم انسولین تزریق می کرده ، اصلا شاخ در نیاوردیم . اخیرا هم که اسناد و مدارکی اینترنتی و رسانه ای شده که حسین آقای سابق و رئیس آقای موجود برای خودش و نایبش و غیره اش از خودش که رئیس باشد تقاضای پاداش سالیانه و بهارانه کرده ، اصلا تعجب نکردم . دلیلش چیه ؟! اولا که در جمع کار بدستان ، این فقط رضازاده نیست که از این کارها کرده و می کند و به خویشتن خود و اطرافیان و خواص پاداش دادن و از مواهب خاص بهره برداشتن به طرق مختلف و حیرت آور ، نه تازگی دارد و نه نادر است . حالا می گوئید این یکی که قهرمان جهان و پهلوان زمان بوده و جزء خواص بوده و ” یا ابوالفضل ” ش تابلو بوده و پرچم ایران و آرم الله و بیست و دو تا الله اکبر و غیره بوده و اهل فتنه هم نبوده ، خوب نباشه ، اون دیگه مشکل بقیه س که این امتیازات را ندارند . مشکل حسین آقا که نیست که !!
ثانیا رضازاده ی بیچاره ، ناشی هم هست و به یک پاداش سالیانه دو میلیونی و سه میلیونی قناعت کرده که در دستگاه های عریض و طویل چندین هزار میلیارد تومانی و دلاری ورزشی ما ، رقمی نیست به خدا . تازه ماشاالله با این سایزی که رضازاده داره ، این پاداشا به زور پول یک دست کت و شلوارش میشه . ثالثا چرا توقع دارید سرنوشت قهرمان ورزشی ما چیزی متفاوت تر از سرنوشت و عاقبت قهرمانان سیاسی مان باشد ؟!
دور و برتان را نگاه کنید . در این مرز و بوم ، انگار آدم ها هر چه کوچیک تر باشند ، سالم تر می مانند و ریسک زندگیشان کمتر است. انگار اگر کسی نباشی ، اگر هیچ باشی ، تا آخر عمر به نفع خودت و ایل و تبارت میشه . انگار اگر بزرگ بودی و بزرگ شدی ، یک جایی بالاخره ترقت در میاد و یک عده کاری می کنند که یا خودت فس خودت را خالی کنی و اگر هم این عمل شنیع ” خود فس خود خالی سازی ” را انجام ندادی و تسلیم نشدی ، دوستانی هستند که به هر قیمتی شده قربت الی الله و به ضرب و زور جلسات راهنمایی و روشن سازی شما را هدایت می کنند که بفهمی و قانع شوی که چاره ای نداری جز این که بپذیری که باید فست را در کنند و می کنند !!
دلم برای عاقبت کار رضا زاده می سوزد . حیف از آن رضا زاده ای که روی صندلی داغ تلویزیون مقابل داریوش کاردان نشسته بود و نمی توانست به سئوالات خیلی ساده ی او هم جواب بدهد و صادقانه می خندید و بلد نبود با سه تا کلمه ی سوزن و سوراخ و دروازه یک جمله بسازد . من همان حسین رضازاده ی بی شیله پیله بچه دهاتی که فقط وزنه بلند می کرد را دوست دارم نه آنی که بعدا دولتی شد و سیاسی و مجبور شد همه چیز را بلند کند !!
والله بخدا قهرمان جهان شدن خیلی خیلی خیلی سخت است و کار هر کسی نیست . اما توی این مملکت گل و بلبل خودمون ، قهرمان ماندن ، هزار هزار هزار بار سخت تر است و انگار کار هیچ کس نیست !!
خدا بیامرزدت حسین آقا جان
الفاتحه