بسمه تعالی
خاطره ای است به نقل از استاد شهید مرتضی مطهری که مطمئنم ” ا هالی جامعه شناسی زمینی “ آن را می پسندند حتی اگر آن را پیش از این هم دیده و خوانده باشند . حال و روز خودمان است . نیست ؟!!
” یکی از دوستان ما که مرد نکته سنجی است، یک تعبیر بسیار لطیف داشت که اسمش را گذاشته بود “منطق ماشین دودی”. می گفتیم منطق ماشین دودی چیست ؟ می گفت: من یک درسی را از قدیم آموخته ام و جامعه را روی منطق ماشین دودی می شناسم . وقتی بچه بودم ، منزلمان در حضرت عبدالعظیم بود و آن وقت ها قطار راه آهن به صورت امروز نبود و فقط همین قطار تهران – شاه عبدالعظیم بود. من می دیدم که وقتی قطار در ایستگاه ایستاده بود، بچه ها دورش جمع می شوند و آن را تماشا می کنند و به زبان حال می گویند: ببین چه موجود عجیبی است !! معلوم بود یک احترام و عظمتی برای آن قائل هستند. تا قطار ایستاده بود، با یک نظر تعظیم و تکریم و احترام و اعجاب به او نگاه می کردند تا کم کم ساعت حرکت قطار می رسید و قطار راه می افتاد. همین که راه می افتاد، بچه ها سنگ برمی داشتند و قطار را مورد حمله قرار می دادند. من تعجب می کردم که اگر به این قطار باید سنگ زد ، چرا وقتی که ایستاده یک ریگ کوچک هم به آن نمی زنند و اگر باید برایش اعجاب قائل بود ، اعجاب بیشتر در وقتی است که حرکت می کند.
این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم . دیدم این قانون کلی زندگی ما ایرانیان است ، که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن است ، مورد احترام است. تا ساکت است ، مورد تعظیم و تجلیل است . اما همین که راه افتاد و یک قدم برداشت ، نه تنها کسی کمکش نمی کند ، بلکه سنگ است که به طرف او پرتاب می شود و این نشانه ی یک جامعه ی مرده است . ولی یک جامعه ی زنده ، فقط برای کسانی احترام قائل است ، که متکلم هستند ، نه ساکت ؛ متحرکند نه ساکن ؛ با خبرترند نه بی خبرتر .”
استاد شهید مرتضی مطهری – حق و باطل

دقییییقن …
جددن چرا ما اینجوری ایم استاد ؟
خودتون خوبید استاد ؟
روبراهید ؟
****************************************
ارادت داریم به اندازه ی همه ی گل ها و سبزه های دو طرف اتوبان مدرس حد فاصل مصلای بزرگ تهران تا بالاتر از میر داماد ( این قسمت را به مدل پیام های ترافیکی اومدیم ) . ولی جددن هیچ وخ دقت کردی که این یه تیکه مثل بهشت می مونه ؟
دیدگاه با کرگدن — مهر ۲۲, ۱۳۸۸ @ ۱:۰۱ ب.ظ
سلام استاد. به نظرم رسید این ماجرا را از منظر دیگری هم می شود نگاه کرد: ماشین دودی تا وقتی ایستاده است هوای دور و برش سالم است اما امان از وقتی که راه بیفتد. دود زغال و یا گازوئیل است که به خورد خلق الله می دهد و می رود روی اعصاب بندگان خدا!!! حکایت حرکت کردن ایرانیان هم همین است. نمی دانم در این مملکت چرا هر که راه می افتد باید دود به خورد مردم بدهد؟!
دیدگاه با خانوم خانوما — مهر ۲۳, ۱۳۸۸ @ ۴:۵۳ ق.ظ
دقیقن درست می فرمائید …
پیاده قدم زدید استاد اون تیکه رو ؟
من چند بار که واسه عکاسی از بیلبوردهامون رفته بودم این کارو کردم … چن تا عکسم از مناظر و آب روانش گرفتم که به هر کی نشون بدی باورش نمیشه تهرانه چه برسه اینکه حاشیه یه اتوبان شلوغش باشه !
دیدگاه با کرگدن — مهر ۲۳, ۱۳۸۸ @ ۸:۱۹ ق.ظ
سلام برجناب دکترصدیق که توفیق دیدارشان را در تابستان نیافتم. ولی کماکان از طریق خواندن مطالبتان در حس و حال ایام در کنار هم بودن هستم. برایت آرزوی سلامتی و موفقیت میکنم.
************************************۸۸۸۸
سلام و ارادت داریم به اندازه ی برج میلاد که حتی اون هم سعادت زیارت شما رو داشت و ما نداشتیم
حالا بگذریم که بعضی ها قرار بود از شهرستان ( بلکه هم دهات ) که برگشتند ما را خبر کنند و نکردند و خلق خدا را توی خماری گذاشتند
دیدگاه با محمدجواد ناطق پور — مهر ۲۴, ۱۳۸۸ @ ۵:۳۹ ق.ظ
گروه جامعه شناسی و مهدویتِ موسسه آینده روشن(پژوهشکده
مهدویت)از همه کسانی که درموضوع های اجتماعی و جامعه شناختی
آموزه مهدویت،مقاله یا اثری دارند و یا اینکه مایلند در این حوزه مقاله
بنویسسند،دعوت به همکاری می نماید.مقالات پس از ارزیابی در مجله
مشرق موعود به چاب خواهد رسید.مقالات را با ذکر نام و تلفن به ایمیل
اینجانب ارسال کنید.
برای ارئه هرگونه توضیح می توانید از طریق همین ایمیل با ما درارتباط باشید
kotiani@yahoo.com
***********************************
حق انتشار این آگهی را از کی بگیریم ؟
از شما یا از خود آقا ؟
دیدگاه با اسماعیل — مهر ۲۴, ۱۳۸۸ @ ۷:۲۶ ق.ظ
سلام
مطلب جالبی بود.
اگر ما رو با همون ماشین دودی اشنا می کردند و حس می کردیم که از ان ماست هرگز به ان سنگ نمی زدیم. تحقیر و تحمیق مداوم و شریک نبودن در جامعه از ما انسان هایی ساخته کوته نظر. قطاری که مال من نیست بره به درک. تصویری که ما از جامعه داریم انقدر محدوده که خودمون رو توش پیدا نمئ کنیم.
***********************************
سلام و موافقیم
دیدگاه با سمانه — مهر ۲۵, ۱۳۸۸ @ ۱:۵۹ ق.ظ
یاد این کلام امیر افتادم که گفته بود سنگ ها را بسته و سگ ها را رها کرده اند.
*************************
دنیای وارونه ی وارونه ی وارونه
دیدگاه با جناب اصفهانی — مهر ۲۵, ۱۳۸۸ @ ۵:۴۹ ق.ظ
سلام
ممنون که افتخار دادین و به من سر زدین
بابت اصلاح لینک هم متشکرم
****************************
سلام و مخلصیم
دیدگاه با ابک — مهر ۲۵, ۱۳۸۸ @ ۱۲:۴۵ ب.ظ
استاد در مورد جامعه شناسی و این اتهاماتی که اخیراً در موردش مطرح شده بیشتر بنویسید. بعد از ۱۰ سال تحصیل توی این رشته، دچار یأس فلسفی شدیم رفت…
دیدگاه با مهدی — مهر ۲۶, ۱۳۸۸ @ ۸:۱۶ ق.ظ
سلام
یاد تحلیل مرحوم شریعتی از رابطه بین نهاد و نهضت افتادم که می فرمود که یک نهضت تا زمانی که به قدرت نرسیده حرکت داره، پویایی داره و زنده است. اما همینکه قدرت رو قبضه کرد شروع میکنه به راکد شدن، گندیدن و گند زدن به هرچی نهضت و حرکته و هر گونه جنبشی رو سرکوب میکنه.
برای این تحلیل مصداقهای زیادی میشه تو این جامعه پیدا کرد.
خدایش بیامرزد
ارادت…
دیدگاه با نشانه گیاهی! — مهر ۲۶, ۱۳۸۸ @ ۱۲:۳۷ ب.ظ
سلام.خیلی تشبیه باهالی بود.و کاملا درست.استاد کاشکی منم از بچه های جامعه شناسی بوودم تا افتخار شاگردی تونو داشتم.
دیدگاه با چاووش — مهر ۲۶, ۱۳۸۸ @ ۲:۳۶ ب.ظ
استادعزیز سلام. این روزها اونایی که خیلی نگران علوم انسانی و تدین بر بادرفته اساتید و دانشجویان ان هستند یکی از علل وضعیت وخیم این علوم را امدن دانشجویان خنگ و از همه جا مونده اعلام می کنند. اگرچه این حرف در بسیاری از موارد کاملا نادرست و ناجوانمردانه است اما با فرض قبول این فرمایش این اقایون باید به استحضارشان برسانیم که شانس اوردید ما دانشجویان علوم انسانی خنگیم .میدانید اگر داوطلبان رده اول کنکور بیان جامعه شناسی بخونند اونوقت همین ته مونده احترامی هم که براتون مونده دود می شه میره هوا. حالا فهمیدید چقدر مدیون ما خنگ ها هستید؟ضمنا چرا نمی فرمایند در این سی سال که از جون ادمیزاد تا شیر مرغ در اختیار شون بود چرا علوم انسانی را اسلامی اش نکردند؟ کی مانع شما بود ؟ شما که الحمدلله هیچ جیز نمی تواند مانعتان باشد.ضمنا با توجه به مطلب اقای مطهری (رحمت خدا بر او) نکته ای از امام عزیز برایتان بگویم که ببینید قرار بوده کجا بریم سراز کجا دراوردیم. ایشان در پاسخ به شاه که در اواخر سال ۵۶ می گفت به مردم ازادی داده است می فرمود( سند در صحیفه امام موجود است) همین که می گویی به مردم ازادی داده ای مجرمی.( از این جا به بعد عرایض حقیر است)دلیل :یکی ان که ایشان اعتقاد داشتند که خدا مردم را ازاد افریده و دیگری بی جا می کند که از اعطای ان دم میزند دوم انکه همین که تو ازادی را می دهی معلوم می شود پس تو بوده ای که ان را از مردم گرفته ای.در هر حال بی جا کرده است.
*************************************************************************************
ای ول آقا ای ول
دیدگاه با بنده خدای قبلی — مهر ۲۷, ۱۳۸۸ @ ۳:۴۹ ق.ظ
سلام استاد خیلی خوشحالم که مثل همیشه خوبید.
تازه به جمع کارشناسی ارشد اضافه شدم (جامعه شناسی).
امیدوارم مثل قبل جواب بدید.مطالب جالبی بود ولی استاد صدیق نقد خارج از عرف (خیلی زیاد )هم به ضرر نظام است منصفانه نقد کنید .
ما در حال حاضر نیاز به همدلی بیشتر داریم نه اینکه هر کسی ساز خودشو بزنه .بعد از انتخابات تهاجمات به شخص رییس جمهور و دیگر کسان مخصوصا مقام معظم رهبری در شان یک ایرانی نیست .
در مدت زمانی تقریبا یک هفته من رادیو فردا رو گوش می کردم یک حرف در برابر آنهمه نقد به جایی نمی رسه .
دم ایرانی های که زنگ می زدن گرم بابا شما اسمتون رو و هویتتون ایرانیه(دوستان تماس گیرنده با ر.فردا) من شک دارم .
در همه حال و در حال حاضر نیاز به یکی بودن از همه مهمتره بیاید اول همدل باشیم تا بتونیم با همدلی به جایی برسیم .
استاد می ترسم از اینکه کلمه تغییر مثل کلمه ((آزادی))خاتمی عواقب وخیمتری داشته باشه.
در اینجا ((شهادت سردار شوشتری و جمعی از فرماندهان سپاه و سران قبایل سیستان رو به خانواده هایشان و ملت شریف ایران تسلیت میگم .
یادشان گرامی.))
************************************************************************************
سلام بر شما
مبارک باشد قبولی شما
حرف من هم همین است . من هم می گویم وقتی ” مهر ورزی ” و ” عدالت ” معنییش بستن مردم به باتوم و گلوله و گاز اشک آوره ، حرف از عدالت و مهرورزی زدن یک دروغ بزرگ است و جفای به واژه های مهرورزی و عدالت !! به نظر شما نیست ؟
دیدگاه با محسن سلیمی — مهر ۲۷, ۱۳۸۸ @ ۴:۲۴ ق.ظ
سلام استاد … قدممون واسه جامعه شناسی سنگین بود تا اومدیم شد بر انداز حکومت و اه اه و نچسبونش به من بو میده واسه حضرات … پیشنهاد می کنم از همین الان برید به فکر باشید واسه سرفصل های جدید کتاب انحرافاتتون یا صنعتی تون چند تا پیشنهاد ارائه میشود : ۱- کلا همه دروغ میگن ، دورکیم سکولار بوده و اگه گفته همبستگی ارگانیک منظورش براندازی نرم بوده است ۲- ما هیچ انحرافی نداریم هرکی هم تحقیق کرده غلط کرده ۳- نشانه های جامعه ی صنعتی : کارخانه ی سمند در سوریه ، واردات بنزین از ونزوئلا ، صادرات نفت به چین و واردات مشتقاتش به چند برابر قیمت … پیشنهادای دیگه هم هست اگه خواستید پول میگیریم و ارائه میدیم آخه این موردای ظریف را فقط من میبینم نه هیشششششکی دیگه!
**************************************************************************************
سلام بر شما و ممنون
شماره حساب بدین لطفا
دیدگاه با lمهدی هوازاده — مهر ۲۷, ۱۳۸۸ @ ۱۲:۲۱ ب.ظ
سلام استاد بزرگوار
اولا آخیش من دفاع کردم
شاره جالبی بود و مصداق اخلاق خودمونی هست دیگه.. خودمون و خودمون و ما .. درست شدنی هستیم ؟ من که چشمم آب نمی خوره..
بعدش نمیدونم چرا هی این لینکو اشتباهی میزارین و قلبم تش می گیره از حسرت
اشتباه تایپی هست فکر کنم .
***********************************************************
خوب مبارک باشه
شیرینیش کو ؟
آدرس را هم درست کردم ، نکردم ؟
دیدگاه با مهتا — مهر ۲۸, ۱۳۸۸ @ ۳:۰۵ ق.ظ
راستی استاد درباره اون آگهی !!
)
)))))))))
آقا که قربونش برم می خواد سر به تن جامعه شناسی نباشه
تازه بر علیه مرده هاش هم کیفر خواست دادن چه برسه به زنده هاش
دیدگاه با مهتا — مهر ۲۸, ۱۳۸۸ @ ۳:۰۸ ق.ظ
سلام استاد.افرادی که بیشتر درک میکنند بیشتر زجر میکشن… شاد زی…
**************************************************************************
البته زجر کشیدنم جزئی از زندگیه
فقط بعضیا کمتر و بعضیا بیشتر می کشن
دیدگاه با زهره_ارشد جامعه شناسی_بیام نور — مهر ۲۸, ۱۳۸۸ @ ۴:۲۵ ق.ظ
سلام بر پروفسور صدیق سروستانی
یاد اون روزها که تشریف می اوردین برای تهیه جامعه شناسی ورزش به خیر
استاد یه سئوال داشتم مثل اون وقتا بی جواب نذارین ماجرای پدر جامعه شناسی ایران رو میگم… بگذریم
استاد توی این خاطره ای ازاستاد مطهری ادما دو دسته هستن میشه بفرمایین که کدوم دسته از ادم ها رفتار بهنجار دارن و کدوم دسته نابهنجار؟ اونایی که تحسین می کنن و دورش جمع میشن واونو تماشا می کنن و میگن: ببین چه موجود عجیبیه !! یا اونایی که تا قطار راه می افته. به اون سنگ می زنن و بهش حمله می کنن؟
********************************************************************************
سلام بر شما
و اما در باب سئوال جناب عالی
راستش را بخواهی هر سه تا تون
دیدگاه با الف میم — مهر ۲۸, ۱۳۸۸ @ ۶:۱۹ ق.ظ
سلام استاد من امروز باهاتون آشنا شدم. مطالبتون حتما دنبال خواهم کرد
***********************************************************
سلام بر شما و ممنون از لطفتان
دیدگاه با شهریار — مهر ۳۰, ۱۳۸۸ @ ۶:۳۷ ق.ظ
سلام استاد من شاگرد شما نیستم و خیلی خوشحالم با سایت شما آشنا شدم .
واقعا” اینجا که هستم منطق ماشین دودی رو دارم می بینم.
دیدگاه با ماهر — دی ۲, ۱۳۸۸ @ ۱۱:۵۰ ق.ظ