۱۶ آذر هم نگذشت ، ” تباتوم ” به جای ” تعامل ” نشست !!
یا من هو فی حکمته لطیف
” اقناع” به نظر من ” قانع شدن” معنی می دهد؛ با دليل و سند و مدرک، و در فضايي منصفانه و عادلانه. ظاهراً پس از انتخابات، برخی از مسئولين به دنبال “ا قناع” هستند، اما نه به معنايي که گفته شد، بلکه به معنای ” قانع کردن” ؛ آن هم نه با سند و مدرک، بلکه در فضايي نابرابر و ارعاب آور. ” قانع کردن” آدمی را به ياد ” اسلامی کردن” می اندازد؛ يعنی بخش نامه ای و زوری و با کتک، دانشگاه و دانشگاهيان را ” اسلامی کردن” !! کيست که نداند اما، هيچ کس را نمی توان با چماق قانع کرد، با فحش قانع کرد، با گاز فلفل واشک آور قانع کرد. با گلوله و کارد و قمه و دشنه و باتوم، نمی شود کسی را قانع کرد .
من در ذهن خودم که داستان انتخابات را مرور می کنم ، می بينم به هر حال ، يک عده ای نسبت به فرآيند و نتيجه ي انتخابات معترض بودند. من يکی خودم به اين معترض بودم که چرا باید يکی از کانديداها در جلسات مناظره ، چنان يد مبسوطی در تخريب رقبا داشته باشد و هر چه می خواهد بگوید و بی دليل و مدرک، مسئولین هشت دولت پيش از خود را به فسق و فجور متهم کند وحد ادب و احترام معمول را نگه ندارد و کسی هم جلوی او را نگیرد . عده ي زيادی هم از شنيدن نتيجه ي غير منتظره ي انتخابات قاطی کرده بودند و معترض بودند؛ به ابهامات مختلف، به نتيجه ای که خيلي زودتر از انتظار اعلام شد. عده ای سوال داشتند که چگونه ۴۰ ميليون رأی در عرض چند ساعت شمارش شده و چرا ترکيب آراء اعلام شده این گونه نامتناسب است که آرای دو کاندیدا در دو طرف طیف ، یکی از زیادی و دیگری از کمی ، غیر قابل باوراست. و عده ای هم به اين نکته اعتراض داشتند که انتخاباتی که هنوز به تأييد شورای نگهبان نرسيده ، چرا قطعی تلقی و اعلام شده .
عده ای در همان شبانگاه اعلام نتيجه ي انتخابات و يکی دو روز پس از آن دستگير و زندانی شدند، که ظاهراً جز اين که در ستادهای دو کانديدای خاص فعاليت داشته اند، جرم ديگری مرتکب نشده بودند. راه پيمايي مسالمت آميز و ميليونی معترضان هم، به هر روی پايان خوشی نداشت و داغ جوانانی بر دل های پدران و مادران شان نشست و کهريزک بود و ” غير استاندارد” بودن و آن قدر رسوا و غير انسانی . تخته کردن در آن قتلگاه وحشتناک، گرچه خبر خوبی بود، اما نام کهريزک، تا ابد در ذهن ها، به زشتی و پليدی حک شد. از روز ۲۳ خرداد، هر صدای مخالف و معترضی خفه شد. بسياری انگ اراذل و اوباش و اغتشاش گر خوردند، باتوم و چماق و مشت و لگد هم خوردند. طبقه ي منفی چهار وزارت کشور و انفرادی های زندان اوين هم به فهرست سياه ، سياه چال ها پيوستند. آمار و اعداد قربانيان اين وقايع هم حتی از زبان مسئولين لشگری و کشوری، روايات مختلف داشته و دارد. از ۲۰ نفر شروع و بالاخره به سی و چند نفر ختم شد. گيريم که همان کمترين عدد، يعنی ۲۷ نفر کشته درست باشد. اين که دستگاه های ذيربط ، آمران و عاملان اين کشت و کشتارها را پيدا و معرفی نمی کنند، نيز به سوالات و ابهامات موجود اضافه شده است. تشييع و تدفين و ترحيم متداول هم برای قربانيان ممنوع شد. به معترضيني هم که به هر مناسبت، با آرامی و حتی با سکوت، به خيابان آمدند، تا نارضايتی خود را از اين اوضاع و ابهامات خود را نسبت به اين رويدادها نشان بدهند، هزار جور انگ اراذل و اوباش و اغتشاشگر و نوکر و مزدور اين و آن کشور اجنبی خورد و هر بار از آن ها با چوب و چماق و گاز فلفل و اشک آور، پذيرايي شد.
اما معترضین ” قانع ” نشدند . از یک سو ، هر بار و پس از هر مناسبتی ، آن چه به آن معترض بودند با بی تدبیری این و آن افزایش یافت و از سوی دیگر ترسشان ریخت . و برای جمعی از آن ها که مزه ی ضربات را چشیده بودند ، بالاتر از سیاهی رنگی نماند و فهمیدند آن چه باید از آن بترسند ، خود ترس است !! واقعیت این است که پادگان کردن خیابان ها و گوسفند پنداری صدا و سیما نسبت به مردم ، در ایجاد ارتباطی معنی دار و معکوس بین چوب و چماق مامورین و ترس مردم نقش بسیار مهمی ایفا کرده است .
در يکی دو ماهه ي اخير، برخی نداها از مسئولين آمد، که انگار طالب آشتی اند و تمايل دارند که طرف مخالف و معترض را به رسميت بشناسند و او را ” قانع ” کنند و با معترضين ” تعامل ” کنند ، نه ” تباتوم ” و نه ” تقابل ” . و به نظر می آمد که می شود به حرف های سرداری از سپاهيان که گفته بود روز ۱۶ آذر به دانشجويان گل می دهند، اعتنا کرد!!
من فکر می کردم شانزدهم آذرماه ، که يک پديده ي کاملاً دانشگاهی و ويژه ي دانشگاهيان است و معمولاً اين چند ساله ي اخير – دست کم پيش از دولت نهم – هم اين طور بوده که دانشگاهيان در محوطه ي دانشگاه ها، چند قدمی اجازه ي راهپيمايي داشته اند و بزرگداشتی وحرفی و سخنی و اعتراضي، امسال هم همين می شود. دانشگاهيانی که لابد المپيادی ها و نخبه ها و مغزهايي هستند، که پژوهشگران مدام اين جا و آن جا دنبال ” علل و عوامل” مهاجرت يا فرارشان به آن سوی مرزها می گردند . دانشگاهيانی که اورانيوم را غنی کرده اند و موسسه ی رويان را به راه انداخته اند . دانشگاهی که چنان فضل تقدم و تقدم فضل داشته ، که نماز جمعه را از آغاز در آن برپا کرده اند؛ دانشگاهی که آخرين تحصن روحانيان پيش از ۲۲ بهمن ۵۷ در مسجد آن برگزار شده؛ دانشگاهی که حتی زمان شاه هم ورود نيروی انتظامی و نظامی به حريم آن ممنوع بوده؛ دانشگاهی که کارخانه ي آدم سازی بوده؛ دانشگاهی که حوزه ی علمیه ، سی سال است دنبال ” وحدت ” با آن است. دانشگاهی که برخی مقامات و وزیران و وکیلان برای گرفتن یا خریدن مدرک آن که به نظر بعضی ها کاغذ پاره ای بیش نیست ، یقه ی خودشان را پاره کرده و می کنند و مکتب ” کردانیسم ” را بنا نهاده اند .
من فکر می کردم ، حد اقل دانشگاهیان در محوطه ی دانشگاه خود اجازه داشته باشند جمع بشوند و بدون دخالت دیگران و با رعایت قانون ، سئوال کنند ، حرف بزنند ، نظرشان را بگویند ، اعتراض کنند و خواستار اصلاح اوضاع و پایان گرفتن این آشفتگی ها باشند . گل جناب سردار پیش کش خودشان . اما نشد . اجازه ندادند !! و باز هم مسئولين و مامورین ، حريم نگاه نداشتند. روز ۱۶ آذر، دانشگاهی را محدود کردند و غير دانشگاهی را آزاد گذاشتند و دانشگاه را عرصه ي تاخت و تاز نامحرم کردند. به دانشگاه و دانشگاهی توهین شد .
این بار کج ، اما به مقصد نمی رسد. همه جای عالم قاعده ي علم و عمل سياست اين را پذيرفته که ” سياست بايد اعتراض را بپذيرد و پاسخ گويد ” . سياستی که اعتراض و انتقاد را نپذيرد، سياست نيست، مدیریت نیست . و واضح است که وقتی چماق بر سر معترضین میزنی، دردشان می گيرد و ناله می کنند و اين ناله حداقل با نفرين توأم می شود . اگر دومی را هم بزنی، نفرين به ناسزا بدل می شود. سومی را بزنی، سنگ و پاره آجر هم می آید . هر چه بيشتر بزنی، معترض نيز مسيری جز راديکال تر شدن ندارد و نهايت اين دوتايي هم لابد تشکيل خانه ي تيمی و فعاليت زيرزمينی است. مردم هم که ناظر آن فرآيند ” باتوم و گاز و ناله و سنگ و آجرند ” دلشان به درد می آيد و حداقل در خفا با مظلوم کتک خورده ، همراه و همدل می شوند. و این همان آتش زیر خاکستر است .
اين راه به ترکستان هم نمی رود. کار به دستان نظامی و انتظامی و امنيتی و چماق به دستان لباس شخصی و نيروهای خودسر و سرخود، بايد تاکنون فهميده باشند که امام زاده ي زور و چوب و چماق و تهديد و لشگرکشی را معجزه ای نيست . زمان پیامبر (ص) حتی مسلمان شدن هم اجباری نبوده . نامسلمانان را نه می زدند و نه می کشتند . آن ها را رعایای حکومت می دانسته اند و حرمت و حقوقشان را رعایت می کردند .اما ازآن ها جزیه می گرفتند . مسئولين بايد بدانند، که چاره ای جز پيدا کردن راه حلی که اندکی پيچيده تر از ” زدن ” باشد، نيست. مسئولين بهتر است کمی بيانديشند و آن راه ” بهتر” را بيابند . باید پیاده شوند . باید مخالف و معترض را ببینند . باید مخالف و معترض را به رسمیت بشناسند . باید سر سفره ی مذاکره و معامله بنشینند . این قاعده ی سیاست و مدیریت است ، وگرنه خيلي زود، دير می شود!!
یا حق
خوشا به حال كلاغان قيل و قال پرست
در دو نوبت، ايراني ها ،( يعني دولت شان والا مردم كه محلي از اعراب نداشتند بندگان خدا فقط مفعول ارعاب بوده اند)يكي در جنگ اول يكي هم در جنگ دوم، اعلام بيطرفي كردند و رفتند با خيال راحت لالا كردند كه ناگهان دشمن بي انكه در بزند در خانه را از جا كند و شد انچه شد. موضوعي كه تا كنون مغفول مانده، بهت و حيرت دولتمردان ايراني است كه مانده بودند حالا كه بيطرف بوده اند پس چرا خاك عالم را بر سرشان كرده اند؟ نمي دانستند كه بي طرفي، قدرتي به مراتب بيش از شركت در جنگ مي خواهد.مگر سوئيس دم دست ان ادمخوار يعني جناب هيتلر( با احترام از او ياد مي كنم كه مبادا موجب تشويش بعضي اذهان نازك و كمي تا قسمتي طرفدار هيتلر نشوم.همانهايي را مي گويم كه قبل از انقلاب فقط فولكس واگن و اگر پاكت پرتري مي رسيد بنز سوار مي شدند) نبود كه هيتلر نتوانست به ان چپ نگاه كند؟ قدرت سوئيس در نظام سياسي و اجتماعي بسيار معقول،انساني و مردمي اش بود.حالا شما استاد عزيز از اين چماق به دستان مظلوم ( اري مظلوم چون از همه هستي چيزي جز چماق در همه ابعاد و اشكالش را نديده و نفهميده اند) مي خواهيد به مذاكره و تعامل و حتي معامله وبه كنار امدن با واقعيت ها بينديشند؟ اولا كه انديشه براي انها چيزي در حد فحش خواهر و مادر است زيرا انديشه همواره با خود احتمال شكستن بيعت را به همراه دارد.ثانيا انها در اين سي سال و بخصوص در اين بيست سال اخير زحمات زيادي را متقبل شده اند تا واقعيت را با اوهام خود منطبق كنند و شما مي دانيد در مسير اين پروژه خطرناك و پر زحمت، الحق والانصاف هيچ چيز كارايي چماق را ندارد. چماق از نظر شما وسيله اي براي زدن و كشتن است اما براي انها توتم قبيله اي است كه هر كس را به ان راه نمي دهند.اول بايد ثابت كرد كه از عقل ،چه فلسفي و چه تجربي و حتي اين اواخر به ميمنت و مباركي از عقل شرعي نيز، بي بهره و مستعفي اند.ضمنا بدانيم كه عاقل بودن قدرتي به مراتب بيش از قاتل بودن مي خواهد.همانطور كه برخي گمان كرده اند راه گاندي و ماندلا را در پيش گرفتن كار هر بي قدرتي است. دوستان جوان بدانند بايد بسيار قوي باشند زيرا كه قرار است خشونت و قهر و از همه مهم تر جهل را در كوره قوي و قدرتمند انديشه و اخلاق انساني خود ذوب كنند. كار سختي است كه حتي تصورش لرزه بر اندام من ضعيف مي اندازد.
در قضيه گروگان گيري پنج شنبه گذشته در مركز دراويش نعمت اللهي در خيابان مولوي قاضي كشيك جنايي در مصاحبه اي فرموده است فرد گروگانگير پس از سه ساعت راضي شد تا تسليم ماموران نيروي انتظامي گردد اما در خواست كرد قبل از تسليم شدن براي تخليه رواني( خدا بگم با اين روان شناسان صدا و سيما چه كار كند كه اين اصطلاحات نصفه نيمه را به اين مردم بي نوا ياد مي دهندو بيچاره شان مي كنند) چند عدد ناقابل از نارنجك ها را منفجر كند و قاضي محترم نيز اجازه مرحمت فرموده برادرمان چند نارنجك را جهت ارضاي خيال مبارك تركانده زهره مردم نيز احتمالا تركيده و ماجرا به خير و خوشي به اتمام رسيده باشد. به قول اخبار تلفزيون!! خودمان شايان ذكر است كه از تخليه شدن روان برادر گروگانگير مان هنوز خبر موثقي در دست نمي باشد. واقعا كجاي عالم نيروي انتظامي به اين درجه از رافت و مهرباني پيدا مي شود؟ انوقت عده اي معلوم الحال دائما قصه كهريزك را عمده مي كنند بي انصاف ها.
آقا جسارتا ببخشید ها.تباتوم بر وزن تفاعل یعنی این که هم این طرفی ها باتوم می زدند هم اون طرفیها.ولی دانشجویان سوسول طرفدار موسوی باتوم شان کجا بود؟بنابراین بازهم جسارتا باید می نوشتید ابتام یعنی باز هم جسارتا استعمال باتوم بر وزن افعال که معنی متعدی اش به خوبی روشن و معلوم و مبرهن و واضح باشد .حالش هم بیشتر می باشد.مجرب است.
که نفرین بر این تخت و این تاج باد …..
استاد بیکار بودید از این حرف ها یاد اینها بدهید حالا از فردا جزیه گرفتن هم به لیست برنامه هایی که برای مخالفان دارند اضافه می شود
با سلام و عرض ارادت خدمت استاد با شرف
به خیال باطلشان می توانند با سلاح زور و سرکوب بر مردم فرمان رانده و ضعف های بزرگ خویش را ب-وشانند.البته استبداد و جهل دو بت بزرگند که بند در ÷ای انسان و انسانیت می نهند وآنان از جهل عده ای به نفع قدرت خویش بهره می جویند
سلام بر استاد عزیز و آزادگیش
توهین به حضرت امام خمینی که نقش ایشان در تاریخ معاصر ایران اظهر من الشمس است بی شک و شبهه کاری زشت و نابکارانه و انزجار آور است.اما کسانی که این روزها در باره این ماجرا هر چه دل تنگ شان می خواهد بی واهمه بلکه به قصد گرفتن پاداش می گویند لابد به خاطر مبارک شان هست که یک شیخ عجیب و غریبی بود به نام شیخ علی تهرانی اهل مشهد که در سال های جنگ به آمریکا و اروپا فرار نکرد بلکه برای آن که سنگ تمام بگذارد در خیانت و وطن فروشی و بی وفایی به امام و رزمندکان و شهدا یک راست رفت عراق خدمت آن دیکتاتور جنایت کار یعنی صدام عفلقی بعثی بی خبر از هر چه نام و نشانه انسان و انسانیت داشت و این شیخ علی تهرانی روزی چند ساعت در رادیو بغداد فحش های آب نکشیده ای که شایسته خودش بود به امام عزیز و دوست داشتنی و محبوب این ملت می داد که در مقیاس خشم آقای سید احمد خاتمی کمترین مجازاتش آن بود که هنگام بازگشت از مرزهای زمینی عراق و در مراسم استقبال ( بله استقبال ) از او ریز ریزش می کردند اما به خوبی و خوشی به روال قصه های شاه پریون سال های سال خوش و خرم زندگی کرد و هنوز هم دارد می کند( زندگی را) و جیک هیچ یک از سینه چاکان امروزی امام راحل در نیامد سهل است خفه خون مبسوطی هم گرفتند بیا و ببین.این سید احمد خاتمی که تمام فضایل داشته و نداشته اش در تشابه اسمی با سیدمحمدخاتمی بزرگوار است آن روزها و این روزها کجا بود و هست؟نفرین بر دشمنان ظاهری و باطنی امام باد .
به یاد گلهایی که “سپاه” به دانشجویان هدیه داد.
ميهمانان را
غلامان
از ميناهای عتيق
زهر در جام ميکنند.
لبخند ِشان
لاله و تزوير است.
انعام را
به طلب
دامن فراز کردهاند
که مرگ ِ بيدردسر
تقديم ميکنند.
مردهگان را به رَفها چيدهاند
زندهگان را به يخدانها.
گِرد
بر سفرهی سور
ما در چهرههای بيخون ِ همکاسهگان مينگريم:
شگفتا!
ما
کيانايم؟ ــ
نه بر رَف چيدهگانايم کز مردهگانايم
نه از صندوقيانايم کز زندهگانايم;
تنها
درگاه ِ خونين و فرش ِ خونآلوده شهادت ميدهد
که برهنهپای
بر جادّهيي از شمشير گذشتهايم…
تکه ای از شعر “ضیافت” شاملو
سلام استاد عزيز خداوند به شما سلامت و توفيق روزافزون بدهد كه چقدر زيبا بيان مطلب ميكنيد به خدمتتان عارضم كه اينان را هدايتي نيست و در جهل مركب تا اخر عمر خواهند ماند. مارا بايد صبر كه سحر نزديك است .
استاد محترم من دانشجوی زبان عربی هستم و اتفاقی امروز با سایت خوب شما آشنا شدم.معنی “اقناع” قانع شدن نیست بلکه قانع کردن است. به گمانم تفاوت قابل توجهی است.با آرزوی خیر برای شما و همه
خبر تاسف بار درگذشت آقای سلیمان پور مدیر عامل شرکت توسعه اعتماد مبین که همین چند وقت پیش با پرداخت هشت و نیم تریلیارد تومان ناقابل!! بخشی از سهام مخابرات رادر یک مزایده کاملا عادلانه !! خریداری کرد در این روزهای شلوغ پلوغ( همریشه با پلو) سیاسی در خبرها گم شد و رفت.خیلی ها به موضوع مثل همیشه نگاه شکاکانه دارنداما من از این چیز ها سر در نمی آورم فقط می خواستم سئوال کنم از شما که این مرحوم که حتی در حد اهالی محترم روستاها به هشدار های آقای ایمنی توجه نداشته و در منطقه ازگل و در خانه اش که احتمالا آپارتمان ۵۰ یا ۶۰ متری نبوده براثر سوخت نامناسب بخاری( هشت تریلیارد که یادتان هست) خود و خانمش دچار گاز گرفتگی شدند(خدا رحمتشان کند که از دیدگاه توتری حتما آمرزیده هست )ایشان که متاسفانه از تنظیم بخاری خانه اش ناتوان بوده چگونه می خواسته مخابرات کشور را اداره کند؟
برای چراغی
«ای فرزند مگر نمی دانی که چون اجل بنده ای فرا رسد خدای عزوجل فرشته ای مأمور دارد تا اسباب ممات وی فراهم آرد».
گویا شما این پندهای پیشینیان را از یاد برده اید که اینچنین راه کفر در پیش گرفته اید. ولی اجل کسی که می رسد مگر نمی دانید که هر چیزی برعکس می شود. مگر پزشک کهریزک داروی فاسد نخورد تازه خودش پزشک بود ولی با این حال در خوابگاه داخل شهر داروی فاسد میخورد و کسی هم نمی تواند نجاتش بدهد، با اینکه مار زده را نجات میدهند. تازه از معجزات خداوند – که نمی دانم احمدی نژاد چطور این معجزه را هنوز ندیده و اعلام نکرده – اینکه بعد از گذشت این همه مدت هنوز پزشکی قانونی انگشت حیرت به دهان می گزد و دقیقا نمی تواند تشخیص دهد چرا مرده است در حالی که فرماندهان نیروی انتظامی با یک نگاه فهمیده بودند چرا مرده است.
حالا شماها عجب انتظاراتی دارید. انتظار دارید ادم تریلیادی که احتمالا هنوز هم مشغول شمردن و حساب و کتاب آن معامله بوده حواسش به بخاری بوده باشد. وقتی اجل فرا رسد به این چیزها گوش فرا نمی دهد چرا پسرش که در اتاق دیگر خوابیده بوده نمرده است تازه باز از عجایب خداوند اینکه گاز نتوانسته است به آن اتاق راه ببرد. ای فرزند بدان که خدای عزوجل انسان های نیک را زود از میان مردمان بردارد و به بهشت خویش ره دهد. در خوبی ایشان هم همین بس که با وجود معامله های تریلیادی سیستم حرارت مرکزی نداشته و بخاری داشته.
ای فرزند این راه که تو می روی سر از بهشت زهرا در میاورد.
سلام و درود اقای صدیق سروستانی عزیز وب جالب و خیلی خوبی دارین من تازه با وبتون اشنا شدم امید وارد همیشه بیام سر بزنم برای همین وبسایتتونو لینک کردم . اگه شما هم منو لینک کنین ممنونم . موفق باشین
این خبر را هم بخوانید
http://www.milliharakat.com/newscontents11076.php
توين بي مورخ معروف عقيده داشت هر تمدني پاسخ تكراري به حوادث بدهد مرگش فرا رسيده است.اگر اين ملاك كارايي داشته باشد بسياري از ما در حال حاضر ميت هاي محترمي هستيم كه قاچاقي داريم نفس مي كشيم.دانشجويان و به طور كلي دانشگاهيان ما ايا فكر نمي كنند پاسخ ها و عكس العمل هاي شان كمي تا قسمتي تكراري و گاه بيش از اندازه تكراري و بي اثر و ثمر شده؟اندكي هم اگر به مسائل نو و روش هاي نو بينديشيم بد نيست زيرا دشمن ما به خوبي به چم و خم راه حل هاي تكراري اشنا است و در نتيجه شاهد هرز رفتن امرژي زيادي از نسل جوان هستيم.نسل جوان هنوز مي ترسد بدون بزرگترهايش به سرزمين هاي جديد سفركند اين است كه دائما پشت سر خود را نگاه مي كند ببيند مهندس موسوي و خاتمي و امثال اين ها دارند مي ايند يا نه. ما بايد تنها سفركردن را هم تجربه كنيم.ان پيرمردهاي محترم هم نوستلوژي و خاطرات و محظورات و ديدگاه هاي خودشان را دارند.همپاي شما نمي توانند بيايند. مي رويم و در منزل نهايي يا حداكثر در منزل مياني منتظر شان مي شويم اما باز هم توقف نمي كنيم.
سلام
سلام اگه با تبادل لینک موافقی لینک کن و خبر بده تا لینکت کنم و یا خبر بده تا اول من لینکت کنم فرقی نداره
در این قسمت میتونی با خبرم کن http://takmahfel.com/mail/
امار بالای ۲۵ هزار
الکسای زیر هزار
و لینک شما در بیش از ۱۳ هزار صفحه به نمایش در میاد
http://www.takmahfel.com/
عنوان:تک محفل
با سپاس
بروزم همدرد.
از خواندن اين مطلب واقعا خوشحال شدم. چرا كه بالاخره از آكادمي جامعه شناسي ما نيز يك كلمه حرف حساب خارج از ظاهر پر طمطراق نظريه ها و نقل قول ها در خصوص انتخابات و حوادث آن گفته شد.
ممنون از اين مطلب
اقاي صديق سروستاني سلام عرض مي كنم
به قول بزرگي مردم دو دسته اند.يك دسته مانند زنبور عسل اند كه اگر در خارزاري هم رها شوند مي گردند تا گلي را پيدا كنند و بر روي گل بنشينند و دسته ديگر مانند مگس اند كه اگر در گلستاني رها شوند خود را به زحمت مي اندازند تا تكه اي كثافت بيابند و دلي از عزا دراورند. با پوزش، خبرنگاران صدا و سيما در دفاتر خارج از كشور مانند دسته دوم عمل مي كنند.يكي شان با ويزايي كه فقط به او اجازه تردد در شعاع بيست و پنج كيلومتري دفتر سازمان ملل را به او مي دهد و در حقيقت زنداني محترمي است حاضر است اين خفت را تحمل كند اما به امريكا برود تا اولا حق ماموريت به دلار بگيرد ثانيا اگر براي خودش هم نشد براي فرزندانش پذيرشي را دست پا كند يا لااقل در بازگشت كانديداي يك انتخاباتي بشود.تا اين جاي ماجراهم به ما مربوط نيست اما ادم همه جايش مي سوزد وقتي مي بيند همين خبرنگار هر شب فقط از بدبختي هاي امريكايي ها گزارش تهيه مي كند. يكي نيست بگويد اگر امريكا اينقدر بد است پس چرا براي گرفتن ماموريت امريكا اينقدر مكالبه مي فرماييد؟ مكالبه يعني استعمال كلب در باب مفاعله يعني (دوراز جان همه) مثل كلب به چهره هم پنجه كشيدن براي گرفتن ماموريت امريكا. خبرنگار جديد ما اقاي كامران نجف زاده نيز پس از سالها خدمت به فرهنگ و سرهنگ(ضرغامي) اين مرزوبوم اينك در پاريس مشغول كشف معايب كشور درب و داغون فرانسه است و هرشب شاهد كشفيات ايشان در محله لاديفنس پاريس هستيم.چيست راز اين مگس صفت بودن و زنبور نبودن؟ روشن بفرماييد ما تاريك انديشان بي نوا را.جاي دوري نمي رود.
سلام استاد. این مصاحبه را از شما در سایت ایلنا دیدم در خصوص طرح های جدید و عجیب غریبی که در مورد ازدواج دارند مطرح و تصویب می کنند. بسیار خوشحال شدم یک اظهار نظر خوب در این مورد دیدم:
http://ilna.ir/newsText.aspx?id=92840
که این پست را هم دیدم. این یادداشتتان را نخوانده بود. حقیقتا کاش مسئولین مخالفان و معترضان را می دیدند.
ممنون برای یادداشت ها و اعلام مواضع تان.
ظاهرا دانشجوی زبان عربی جدی گرفته که تباتوم بر وزن تفاعله. در حالیکه این کلمه کاملا فارسی است و ربطی به وزن عربی نداره و از دو کلمه ته +باتوم ساخته شده است. لطفا چشم تیز بینتان را باز کنید.
آقای دکتر ما یا حسین شما را باور کنیم یا جمهوری بدون اسلام طرفداران جنبش سبز را؟ مگر نه اینکه حسین (ع) برای اسلام قیام کرد اما شما امروز از کسانی حمایت می کنید که به دنبال حذف اسلام هستند. از کسانی که امروز عکس امام را پاره می کنند و فردا به دنبال راه امام می روند. مگر همین اینان نبودند که در روزی که توسط امام بنیان گذاشته شد شعار نه غزه و نه لبنان سر دادند.
آقای دکتر شما چه منتقدی هستید که توهین های سه ماهه و حتی ۴ ساله آقایان را نمی بینید اما وقتی کسی در قبال ۴ سال توهین یک شب دهان باز کرده و تمامی لجن کاری های پیشینیان خود را بیان می کند اینقدر به گوشه قبایتان برخورد؟؟؟؟؟؟؟؟
آقای دکتر شما که از امام زمان صحبت می کنید چطور از کسانی که قصد استیضاح امام زمان را داشتند حمایت می کنید؟؟؟؟؟؟
شما از امام حسین حرف می زنید اما از کسانی دفاع می کنید که شهادت امام حسین را نتیجه خشونت های جدش رسول خدا می دانستند.
راستی آن زمانی که آقای موسوی در ساعت ۱۱ شب اعلام پیروزی کردند (قبل از شمارش آرا) حتما آن موقع مانند سالهای عمرتان در خواب بودید؟؟؟؟
راستی چرا وقتی ادعایی کردند و میلیونها!!! انسان (شمال شهر تهران) را به خیابانها ریختند نتوانستند ادعای خود را کنند و حتی حاضر به مناظر در تلویزیون نشدند چراکه حرفی جز چیز نداشتند تحویل مردم بدهند؟
راستی مگر قبل از کردان ، حاجی رئیس جمهور محبوب شما از هاوایی مدکر نگرفته بود، مگر خانم رهنورد شما مدرک قلابی نداشت؟؟؟؟؟؟
آقای دکتر، فکر می کردم شما با دیگران متفاوتی ، اما می بینیم شما هم برای پول می نویسی و حرف می زنی حتی راجع به امام زمان؟
ما کدام را باور کنیم ، دم خروس یا قسم حضرت عباس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برای کسانی همچون من که دوران ۸ساله زعامت ۲ خرداد را درک کرده اند، نباید سخن از احترام به آزادی بیان- تحمل مخالف- احترام به رای مردم و.. توسط این جریان را بر زبان آورد. آزادی بیان و توجه به نظرات کارشناسان توسط این جریان را در بی محلی – تخطئه و توهین به نامه ۱۰ اقتصاددان خطاب به آقای خاتمی در سال ۸۱ دیدیم. از ضرورت احترام به رای مردم گفتند و حتی می خواستند ولایت فقیه را به رای بگذارند و مرتب تهدید به رفراندوم می کردند، اما مشتی کوته بین و عقب مانده سیاسی در برابر رفراندوم ۲۲ خرداد گردنکشی نمودند. زیرا رای مردم تا آنجایی ارزش و احترام دارد که بر علیه مافیای قدرت و ثروت نباشد. از بی اهمیتی نظام به جان مردم سخن می گویند و در حوادث بعد از انتخابات که منجر به کشته شدن چندتن از هموطنان شد، خواستار برکناری برخی مسولین شدند- عده ای مانند محسن رضایی گفتند در صورت اثبات تجاوز در زندانها باید عزای عمومی اعلام کرد و.. اما فراموش کردند در مقابل ۴۰۰کشته انفجار قطار نیشابور چه موضعی داشتند؟ آنجا که آقای خاتمی در مقابل جان ۴۰۰ انسان بی گناه حتی حاضر نشد وزیر راه هم حزبی خود را عوض کند و به داشتن ایشان افتخار می کرد. راستی نمیدانم کشته شدگان حوادث سیاسی در سبزوار- سمیرم- فیروزآباد- ایذه و.. شهروند درجه چندم بودند؟ آیا آقایان خط امامی و مردم دوست فعلی در مراسم ختم هیچ کدامشان شرکت کردند؟ جوابش را ببینید:
لااقل از موسوی که در ختم زنده ها نیز شرکت می کند انتظار داشتیم. از آقای رضایی انتظار صدور پیام تسلیت و اعلام عزای عمومی داشتیم. انتظار داشتیم برخی اساتید بی درد و حامیان حقوق بشر دست به تشکیل «جبهه راه سبز، زرد، آبی و.. بزنند.آقای هاشمی در خطبه ها نسبت به این امور اعتراضی نکرد. از مرگ مشکوک «سعید امامی» در زیر شکنجه های بازجوهای خودسر وزارت اطلاعات هیچ کس کمیته تحقیق و تفحص تشکیل نداد، اما برای مرگ « زهرا کاظمی» جلسه ویژه هیات دولت خاتمی تشکیل شد. هیچ کاری به موضع وجایگاه سعید امامی ندارم و کار ندارم که با همسرش چگونه رفتارشد در بازجویی، اما نمی دانم در جامعه مدنی آقایان چه تفاوتی میان مرگ ندا آقا سلطان- زهرا کاظمی با مرگ امثال «آقای رجبی » جانباز دفاع مقدس در زندان می باشد؟ راستی چرا کسانی که در ۴ سال اخیر به هر دری می زدند تا از مخالفت فرزند- همسر – برادر- خواهر – والدین یا وابستگان یک خانواده شهید بر علیه عملکرد دولت نهم مصاحبه بگیرند، هیچگاه به وضعیت اسفبار بوجود آمده توسط آقای کروبی در بنیاد شهید هیچ انتقادی نمی کنند؟ آقای کروبی شمایی که از سر فلاکت در به در دنبال مدرک تجاوز بودید، در زندانهای بنیاد شهید به حقوق شهروندی جانبازان و خانواده های شهید تجاوز نکردید؟ رفتار وحشیانه خود و عمالتان را فراموش کردید؟ نمی دانم چرا کسانی که مرتبا برای وضعیت اسفبار!! دانشجویان سیاسی و آزادی بیان در دانشگاههای دولتی سینه چاک می کنند در مقابل فضای بسته سیاسی دانشگاه آزاد موضعی ندارند؟ تعلیق چند ترمه ۱۱ دانشجوی دانشگاه آزاد شیراز در سال ۸۴ را مطمئنم بسیاری از شما نمی دانید. تهدید برخی دانشجویان دانشگاههای آزاد از سوی اساتید طیف خاص مبنی بر عدم اخذ درس با آنها را هم نمی دانید. انتقال اجباری برخی دانشجویان دانشگاه آزادی اصولگرا به دیگر واحدها به خاطر اختلاف سیاسی با استاد راهنما یا مدیر گروه هم که ارزش خبری ندارد. زیرا زیر سوال بردن دانشگاه آزاد یعنی توهین به نظام و ارزشها!!! نمی دانم از کی تا حالا افراد و خانواده شان ارزش شده اند. انتقاد از رهبری و ولایت فقیه را آزادی بیان و دموکراسی گویند ولی منتقدان دانشگاه آزاد از سوی آقایان «حسودان مزاحم» لقب می گیرند. کسانی که فرزندان رهبری را متهم به فعالیتهای اقتصادی- تاثیر گذاری بر تصمیمات نظام- عامل حمله به تجمعات غیر قانونی بعد از انتخابات و.. می دانند، چرا در مقابل قانون شکنیهای مهدی هاشمی- فایزه هاشمی- یاسر هاشمی و.. سایر بستگان محترمشان موضع نمی گیرند؟ مگر نه این است که هم رهبر انقلاب و هم آقای هاشمی هر دو از سران نظامند؟ این تبعیض مواضع به خاطر چیست؟ راستی آقای هاشمی فراموش کرده اید حاج حیدر رحیم پور ازغدی از مبارزان انقلابی و یاران انقلاب در زمان شما در زندان بود و شما هیچ نگرانی از روند حذف یاران انقلاب نداشتید!!! در مقابل تورم ۵۰ درصد سکوت کردید و در سفرهای ریاست جمهوری خارج از کشور به همراه اکثریت بستگان خود شرکت می کردید. آقای خاتمی به شما و سایر بریدگان از مردم و ملت که اکنون دم از محکومیت تندروی می زنید حق می دهم. زیرا آنقدر از روند تحولات رویشی انقلاب عقب مانده اید و آنقدر محافظه کار و فرتوت شده اید که هر پیشروی نظام را تندروی می دانید. نمیدانم کسی که خود الگوی افراط و قانون شکنی است به چه حقی تندروی را محکوم می کند؟ آیا هجمه غیر انسانی و غیر دموکراتیک شما و یاران شکست خورده تان بر علیه رای مردم در ۲۲خرداد تندروی نبود؟ آیا شما و یارانتان بزرگترین دورغ تاریخ ایران را مدعی نشدید؟ در کجای اسلام مورد نظر شما ابتدا تهمت می زنند و آنگاه دنبال مدرک و سند می گردند؟ بی شک اینگونه رفتارها بی شباهت به عملکرد استالین در تهمت زنی بی دلیل به افراد و جریانات نیست. اما جالب اینجاست کسانی این روزها دم از وحدت ملی می زنند که هنوز نتوانسته اند بین خود و همفکرانشان وحدت سیاسی ایجاد کنند- اختلافات خود با خانواده و فرزندانشان را حل و فصل کنند. لازم است بازهم به تمامی مردم فریبان دروغگو اعلام کنم که وحدت ملی واقعی ما مردم در ۲۲خرداد ۸۸ تجلی یافت. وحدت ملی را باید بعد از خطبه های رهبر عزیزمان در ۲۹خرداد ایجاد می کردید. ملت که کماکان به وحدت عمل و نظرشان با رهبری پایبندند، شما بهتر است اختلافات خود را به پای مردم ننویسید. تقاضای ذلت بار یا عدم تقاضای شما مبنی بر وحدت اجباری فقط به درد تیتر روزنامه ها می خورد و بس. حاضرم در هر مکان و زمانی با هرکسی که نسبت به این مطلب انتقاد تند می کند و نسبتهایی را به من روا می دارد مناظره کنم. البته با سیاسیونشان.
هر آن شمعی که ایزد برفروزد هر آنکس پف کند ریشش بسوزد.
Really good work about this website was done. Keep trying more – thanks!