دلم می سوزه و سوز تو داره
” حال من دست خودم نیست
دیگه آروم نمی گیرم “
دلم از چیزای گرفته
که یه عمره پاش اسیرم
***
باز آذر اومد
لحظه های دل بریدن
باز آذر اومد
ناله ها و سر بریدن
باز مادرای
کشته ی تیغ شقاوت
باز مادر من
در غروبی پر عداوت
***
تن تو زخمی ظلم و
سر تو شکسته از جور
مادرم کجایی به بینی
این همه مادر رنجور
یکی بچه هاش رو کشتن
یکی قلبش رو شکستن
یکی داغ داغه دستش
هنوزم از پی شستن
شستن خون عزیزش
شستن و شستن و شستن
یکی یخ کرده نفس هاش
بس که دست کشیده روی
سر و چشم نازدونه ش
که کنار نمیره یخ هاش
یکی با خدا تو خلوت
یکی ام شکار صبرش
یکی داد می زنه یا رب
کو عدالت کو قیامت
کو قیامت کو عدالت
***
تو که رفتی
اما مادر
همه چی رنگ خزون شد
همه جا سیاه و تیره
همه کس نامهربون شد
بچه های مردم و کشتن
زندونا پر جوون شد
پدرا ، ز داغ سهراب
همه توو خونه نشستن
توو دل مادر محسن
صد تا گووله غصه بستن
حالا دیگه دل پر خون
از هزار تا هم گذشته
سر صد تا کوی و برزن
حجله های تازه بستن
***
بورو مادر ، خوب که نیستی
خوب که نیستی که به بینی
بورو مادر عزیزم
بورو مادر به سلامت
بورو مادر عزیزم
بورو دیدار به قیامت
بورو دیدار به عدالت
***
*** مادر هفتاد و پنج ساله ام را در غروب دل گیر بیست و ششم آذر ماه چهار سال پیش با ضربات چاقو کشتند و نیروی انتظامی هنوز هیچ ” سرنخی ” و ” رد پایی ” از قاتل یا قاتلین پیدا نکرده است .
سلام آقای دکتر عزیز
چقدر تاسف بار بود یادداشت تون. فقط می توان گفت دنیایی از تاثر و تاسف درگیرمان کرد. اینروزها انگار هیچ خبری دیگر متحیرمان نمی کند فقط متاسف می شویم …
استاد اصلن هیچی نمی دونستم از این اتفاق وحشتناک … شوکه شدم … روحشون شاد … خدا رحمتشون کنه … مطمئنم هیچکس نمی تونه درک کنه که بر شما و عزیزان دیگر این مادر بزرگوار چی گذشته … حتی اگه دکتر صدیق باشی و مثل کوه … بازم تاب آوردن همچین دردی و زخمی وحشتناکه … خداوند آتش ببارونه به زندگی اونایی که قلبها رو آتش می زنن … خدا مادرتون رو بیامرزه استاد عزیز …
ای داد.. خیلی متاسفم از این همه قساوت .. خدا به ما رحم کنه.. خدا رحم کنه.. ایشالله خدا رحمتشون کنه و مسلما خون ناحق ریخته شده بی جواب نخواهد ماند.. دنیا دار مکافاته.. خودتون سلامت و ایشالله هرچی خاک اونه عمر با عزت برای شما باشه استاد عزیز
آقای دکتر بی نهایت متاسف شدم. چقدر دردناک. خداوند روحشان را سرشار از رحمتش کند. از دست دادن مادر درد بزرگی است. اینطور هم که باشد دردش چند برابر است. چقدر خوب است که خدای عادلی داریم و به قدرت و عدالتش ایمان داریم. برای شما و همه عزیزانتان آرزوی سلامتی می کنم.
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون
قلب مادر : شاعر ایرج میرزا
داد معشوقه به عـــــــــــــاشق پيغام
كه كند مـــــــــــــادر تو با من جنگ
هر كجا بيندم از دور كـــــــــــــــــند
چهره پر چين و جبين پــــــر آژنگ
با نگاه غضب آلــــــــــــــــــــود زند
بر دل نازك من تير خــــــــــــدنگ
از در خانه مرا طـــــــــــــــــرد كند
همچو سنگ از دهن قـــــــــلماسنگ
مادر سنگ دلت تا زنــــــــــــده ست
شهد در كام من وتست شـــــــــرنگ
نشوم يك دل و يك رنگ تــــــو را
تا نسازي دل او از خــــــــون رنگ
گر تو خواهي به وصالم بــــــــرسي
بايد اين ساعت بي خـــوف و درنگ
روي و سينه ي تنــــــــــــگش بدري
دل برون آري از آن سينـه ي تــنگ
گـــــــــرم وخونين به منش باز آري
تا بـــــــرد زآينه ي قلبــــــــــم زنگ
عــــــــاشق بي خـــــــــــرد ناهنجار
نه بل آن فاسق بي عصمت و نــنگ
حــــــــرمت مادري از يـــــــاد ببرد
خيره از بـــــــــــاده و ديوانه زبنگ
رفت و مـــــــــادر را افكند به خاك
سينه بـــــــدريد و دل آورد به چنگ
قصد سر منزل معشوق نــــــــــــمود
دل مـــــــــادر به كفش چون نارنگ
از قضا خورد دم در به زمــــــــــين
و انـــــــــدكي سوده شد او را آرنگ
وآن دل گرم جـــــــــان داشت هنوز
اوفتاد از كف آن بي فــــــــــــرهنگ
از زمين باز چو برخـــــــاست نمود
پي بــــــــــــــــــــــرداشتن آن آهنگ
ديد كز آن دل آغشته به خـــــــــــون
آيد آهسته بـــــــــــــــرون اين آهنگ
آه دست پسرم يافت خــــــــــــــراش
آه پاي پسرم خــــــــــــورد به سنگ
به یاد تمام مادرانی که قربانی محبت خود شدند .
خدا صبر بده. همیشه از خوندن نوشتهاتون به شوق میامدم ، اما این مطلبتون برام ی شوک بود، خیلی متأثر شدم!
سلام مجدد خدمت شما استاد عزيز:
متاثر شدم ولي انشاالله سر نخي هم مي شه .
خيلي بي معرفت شديد چرا كامنت منو در ديدگاهها قرار نداديد از يك جامعه شناس به نام دكتر صديق خيلي بعيد بود ولي نمي دونم با چه منطقي ؟
ارادتمند شما
استاد گرامی سلام!
مدت هاست که از انترنت دورم، این جا افغانستان است، “جمهوری سکوت”. امروز آمدم به سایت تان سر زدم، سوگسروده ی در باره مادرتان دیدم. بسیار دلم گرفت و به یاد روزی افتادم که با قلب داغدار و صدای گرفته در تالار ابن خلدون ناله کردید:
الهی عظم البلاء و برح الخفاء…
و در آخر مهمان را به “لهجه مادرتان” خوش آمد گفتید، آن روز برایم “خاطره” و رد-نشانی است که هرگز نمی توانم “فراموش” کنم. من هیچ وقت شما را به آن حالت ندیده بودم، به راستی که “بلا عظیم” بود.. چه کسی می تواند شرحه شرحه شدن مادر، این هدیه پاکِ خداوند را باور کند؟
این جا ما قصه بسیار غم انگیز تر است، در کوچه کوچه ی این شهر مادرانی زیادی تکه تکه شده اند. روز عید قربان دلم از زمین و زمان و از این گوسفند کشی، گاوکشی و حتی “شترکشی” گرفته بود، واقعا احساس بی پناهی می کردم و نمی دانستم چه کار کنم؟ به تپه ی رفتم به نام “افشار” که در آنجا یک “گوردسته جمعی مادران” است. برای پیدا کردن چند شاخه گل همه شهر کابل را راه رفتم و بالاخره از یک دکانی چند تا شاخه گل پیدا کردم. به قبرستان رسیدم، سکوتی عظیمی بر همه جا سایه افگنده بود. هرچه راه رفتم نتوانستم گورستان دسته جمعی پیدا کنم. سیمای قبرستان تغییر کرده بود. بالاخره از کسی پرسیدم گورستان دسته جمعی زنان کجاست؟ به سمت یک خانه دو طبقه ای اشاره کرد و گفت “”زیر این ساختمان”.
این جا ماجرا بسیار تکان دهنده است. بیش از دو صد تا زن را یک جا زنده زیر خاک کردند و اکنون همان هایی که کشتند، بالای این گورستان دسته جمعی برای شان خانه ساخته اند. ذهنم قد نمی داد که چه اتفاقی افتاده است، تنها چیزی که بر زبانم جای می شد این بود:
الهی عظم البلاء
این جا گورستان مادران ما نیز در امان نیست و استخوان های آنان نیز حق سکونت در شهر کابل را ندارد.
روح مادرتان شاد.
When she shall die take her and cut her out into stars and she shall make the face of heaven so fine that all the world will be in love with night and pay no worship to the garish sun
We shall never, ever, forget
خدایشان رحمت کند و در قرب خود، در جوار خوبانش جا دهد.
غمگین و متاسف شدم. این جا جایی است که زبان کلمه ی مناسبی نمی یابد و خرد زمین گیر می شود. غم های آذری تان مبارک باشد! آتش های آذرماه در وجودتان همواره برافروخته باد! امید که جوانه های عشق مادر، سرزمینی از مهربانی در جان تان بگستراند و جهانی را لبریز از محبت کند!
khoda rahmat konad madareh man ham bood dar ghame shoma sharikam.saaed
دکتر عزیز و برادر گرامی ام جناب صدیق بزرگوار
یادم هست که هروقت یاد آن مادر مهربان و بزرگوار می افتاد و آن همه شقاوت را با کلام لرزان و دل سوزان برایم می گفتی اشک در جشمانت حلقه می زد. درد بزرگی است آنچنان مظلوم زیستن و مظلومانه پر کشیدن. خداوند رحمتش کند و اجر مظلومان را به آن مادر بزرگوار عنایت کند. خداوند به تو هم صبر بدهد که هنوز داغدار آن مهربان هستی.
قلم شیوا و بیان شیرینت به واقع تجلی دردهایی است که بر مادرهای این نسل مظلوم و بی گناه می گذرد. دردهایی که ریشه در بی اخلاقی، بی تقوایی و خودبینی کسانی دارد که تکیه بر خیمه اخلاق زده اند و بر فرش دین پانهاده اند. انشالله که روزگار به از این خواهد شد.
با سلام و عرض ارادت خدمت استاد عزیزم
سالگرد درگذشت غمبار مادر عزیزتان را تسلیت عرض می نمایم
در مملکتی که عده ای محق اند بلکه پاداش می گیرند برای عزاداری عزیزشان و عده ای مجاز نیستند قبری از عزیز شان داشته باشند باید به آپارتاید گفت زکی.در مملکتی که عده ای تازه با انقلاب آشنا شده می توانند برای پاره شدن عکس امام راه پیمایی داشته باشند با هزار خدم و حشم، اما موسفیدکردگان دوره مبارزه و جنگ و سال های سخت دهه شصت حق ندارند بگویند بی معرفت ها روزگاری ما نازپرورده خمینی بودیم و همه شرافت و غیرت ما با نام بزرگ او گره خورده بود باید به تبعیض نژادی گفت آی زکی.در روزگاری که دوروز پیش وعده نابودی قریب الوقع مخالفان را می دادند و امروز فریاد می زنند همه بیایید برای راه پیمایی زیر سایه ما تا به بهانه امام به یاران امام فحش بدهیم باید به ریاکاری و نفاق و دورویی گفت خیلی زکی.من تمام دلخوشی ام به این اوج گرقتن وقاحت و بی حیایی و بی شرمی اینان است که به گمانم باید نشان دهنده رسیدن این فصل سرد و سخت و سیاه به آخرش باشد.امیدوارم اشتباه نکرده باشم.داغ مادر شما داغ همه ما است.پلیسی که در خدمت فقط یک نفر باشد سرنخی از قاتل روسیاه مادر روسفید شما پیدا نخواهد کرد.تا آن روز عقل حکم می کند همه آن روسیاهان را قاتل مادر شما بدانیم.اگر از میان آنها کسی برای شرافتش دل نگران است سرنخی به ما بدهد.
khoram dele anke zin jahan zood beraft
yadash hamishah grami ast
… و من هم هنوز فراموش نكرده ام مراسمي را كه چهار سال پيش در تالار ابن خلدون دانشكده بر پا شده بود و همه ما از شنيدن اين خبر شوكه شده بوديم. هيچوقت فراموش نمي كنم آن دعاي “الهي عظم البلا و برح الخفا” آغاز صحبت هاي تان را كه به حق شايسته اين اتقاق بود و … اميدوارم روح مادر مهربانتان قرين رحمت و مهرباني پروردگار باشد…
بسیار دردناک بود استاد… چهار سال پیش که خبر راشنیدیم دردناک بود، بعد از گذشت چهار سال هنوز هم باورنکردنی و دردناک است. بسیار متأسفم و سالگرد درگذشتشان را تسلیت می گویم.خداوند ایشان را رحمت کند و به شما صبر دهد.
ضمن عرض تسلیت، تقدیم به روح مادرتان:
دگر به پای مه و مهر اگر جهان گردیم
به صد چراغ نیابیم آنچه گم کردیم
… پس اشک در مقابل ما نشست و آرام گفت بنشین … ما نشستیم آرام و رام وبه او خیره شدیم پس اشک در گوشمان نجوا کرد :
صبور باش
و سنگین
و سر به زیر
و سخت !
سلام استاد …
آره خب بعضی موقع ها این جوریه. آدم های احمق و ضعیف وقتی با یه حریف قدر بازی می کنن و می بینن که دارن می بازن و حریف هم تند و تند داره گل می زنه، یه دفعه می زنن تور دروازه رو پاره میکنن. اما شیرین عقل ها نمی دونن که دروازه محکم سر جاشه.
روحش شاد.
روحشون شاد
به ياد مادر
به ياد آن روز مي افتم چيزي نمي توانم بگويم
ديشب به سيل اشك ره خواب مي زدم
نفشي به ياد خط تو بر آب مي زدم
نقش خيال روي تو تا وقت صبحدم
بر كارگاه ديدهي بي خواب مي زدم
روي نگار در نظرم جلوه مي نمود
وز دور بوسه بر رخ مهتاب مي زدم
سلام
و تسليت دوباره از داغي كه كهنه نمي شود انگار واقعا از شعرتون متاثر شدم ولي دكتر شما به اميد سرنخي هستيد كه بايد پيدا كرد بيچاره آنهاي كه تمام نخ ها را دارند اما باز دستشان به جایي بند نيست كه نيست
براتون آرزوي صبر مي كنم
مدعیان حرمت دانشگاه و علمداران فرهیختگی و علم و بیطرفی علمی و…. بدیهیترین شرط علم را که “مشاهده واقعیت” است با انکار واقعیت ۲۴ میلیونی انتخابات سیام به نمایش گذاشتند!
نخبگی اینان نه با مشاهده واقعیت که با انکار آن آغاز میشود و علم در دستانی که به خون جمهوریت آلوده است معنا و کارکردی جدید یافته است: “واقعیت آنقدر نسبی است که در آن گاه ۲۴ کوچکتر از ۱۳ است !”
دانشجویی میگفت: استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در حالی که نامه جعلی وزیر کشور به رهبری را مبنی بر اعلام آمار واقعی! آرای مردم در دست داشت با غیظ میخروشید که “ببینید در این مملکت چه خبر است!”
این نهایت راه آن دانشگاهیانی است که سالها ادعای مشاهده بیطرفانه و پرهیز از قضاوت ارزشیشان گوش فلک را کر کرده بود و اکنون در مواجهه با واقعیت زشت! و غیرقابلتحمل انتخاب اکثریت مردم چنین به جان آمده و با تمام وجود به انکار برخاستهاند.
زنگیانی که خود را کافور نامیده بودند از شراب سرابی که توهمات روشنفکری به آنان خورانده بود چنان مست گشتند که تیغ برکشیدند تا بیدریغ پیکره جمهوریتی که اهواء آنان را پاسخ نگفته و پرونده پژوهشی را که به نتیجه دلخواه آنان نیانجامیده، پاره پاره کنند.
یک روز قشر روحانیت آنقدر مقدس میشه که جرات نمی کنی به هیچ اخوندی بگی بالا چشات ابروست. چند روز بعد به خودت اجازه می دهی یواشکی به اخوند محل انتقاد کنی. یک روز دیگر دوست داری اشکارا به امام جماعت، محل نذاری. یک هفته بعد به حرف های امام جمعه شهر پوز خند می زنی و تنها چند روز بعد نمایده مجلس که اخوند است را به باد انتقاد می گیری
بعد نوبت می رسه به تشخیص مصلحت و بعد شورای نگهبان، بعد از ان مجلش خبرگان و بعد نوبت می رسه به مقام رهبری و حالا کار بجایی رسیده که عکس امام پاره می شه. و بعد از ان هم حتما می خایم … می خوام بگم نه ان درست بود نه این و باز می خوام بگم همه مقصریم اصلا چرا اتش زدن ، چرا پاره کردن و چرا دعوا و چرا خشونت. بیایید خودمان را درست کنیم تا همه چیز درست بشه برای درست شدن ما من باید درست بشه. والسسلام
سلام استاد… از خداوند تبارک وتعالی، عظمت مقام و شادی روح آن مرحومه را تقاضا می کنم. خدایش رحمت کند.آمین یا رب العالمین
سلام بر همه ی شما
از لطف و محبت شما یاران ” جامعه شناسی زمینی ” ممنونم. جان عزیزتان جور و سرتان سلامت .
با احترام و ارادت فراوان
رحمت اله صدیق سروستانی
سلام استاد بزرگوار
مي گن حرفي كه از دل بر بياد به دل هم مي شينه. با اينكه قبلا به ما در مورد مادر عزيزتان گفته بوديد ولي بي اختيار چشمانم پر از اشك شد. اين غم حقيقتا غمي غمناك است. روحش شاد.
استاد عزيز اينكه در غم خود غم ديگران را نيز يادآور ميشويد بسيار باارزش است من اميدوار گشتم به اينكه هنوز انسانيت نمرده هنوز انسان زنده است و اميدوار به اينكه اميدوار شدم. براي شما و براي همه مصيبت ديدگان حوادث اخير تسليت دوباره ميگويم جاي مادر بهشت است فقط براي شادي روحش ذكر صلوات يادتان نرود و من نيز براي شادي روحش صلوات ميفرستم اللهم صل علي محمد و ال محمد(ص)
استاد عزیز،
امشب مطلبتان را خواندم و به باد مادرتان که با من مهربان بود، گریه کردم. همیشه به یاد محبتهای همه شما صدیق ها بخصوص مادرتان هستم. و چه خوب است که غمتان را با غم دیگران پیوند می زنید.
تسليت ميگم…
هر وقت ياد حال و روز شما ميافتم زبونم بند مياد.
خدا بهتون صبر بده.
دلتنگیهای آدمی را باد ترانه ای میخواند رویاهایش را آسمان پرستاره ندید میگیرد و هر دانه برفی به اشکی نریخته میماند سکوت سرشار از ناگفته هاست…..
دکتر صدیق عزیز.واقعا متاثر شدم و دراین شبهای قشنگ دعا می کنم آن مرحومه انشائ الله با سالار شهیدان امام حسین علیه السلام محشور گردد.روحش شاد
استاد عزیزم سلام
شعر زیبا و تامل برانگیزتان لحظاتی حزن انگیز و بازاندیشانه نسبت به فضایی که در آن قرار گرفته ایم، برایم پدید آورد. به امید خلق لحظه هایی شورانگیز که زندگی در این هستی را تحمل پذیرتر کنند.
سلام
سلام اگه با تبادل لینک موافقی لینک کن و خبر بده تا لینکت کنم و یا خبر بده تا اول من لینکت کنم فرقی نداره
در این قسمت میتونی با خبرم کن http://takmahfel.com/mail/
امار بالای ۲۰ هزار
الکسای زیر هزار
و لینک شما در بیش از ۱۳ هزار صفحه به نمایش در میاد
http://www.takmahfel.com/
عنوان:تک محفل
با سپاس
سلام
لطفا مرا لینک کنید
سلام استاد بسيار عزيز
هيچوقت اون بغض و اون اشكها،اون صدايي كه دل سنگ را ميشكافت از درد را فراموش نمي كنم. صدايي كه از شرحه شرحه شدن مادر-اين پاكترين موجود هستي-ميگفت.
روحشان شاد باد.
خدا مادرتان را بیامرزد
ولی هیچکس نپرسید مادرتان چرا کشته شد و همه فقط با توجه به ذهنیتی که دارند از آن برای مقاصد خود استفاده می کنند. قدیمی ها برای مرده خود حرمت قایل بودند و هیچگاه جنازه مادر خود را خرج بازی های سیاسی نمی کردند
خدا همه گمراهان راهدایت نماید
سلام
سلام اگه با تبادل لینک موافقی لینک کن و خبر بده تا لینکت کنم و یا خبر بده تا اول من لینکت کنم فرقی نداره
در این قسمت میتونی با خبرم کن http://takmahfel.com/mail/
امار بالای ۲۰ هزار
الکسای زیر ۶۰۰
و لینک شما در بیش از ۱۳ هزار صفحه به نمایش در میاد
http://www.takmahfel.com/
عنوان:تک محفل
با سپاس
خرم آن روز کزین منزل ویران بروم…
خیلی سخت خدا صبرتون بده