آن مرد با باران رفت !!
غروب دل گیری بود . هنوز انقلاب نشده بود . تابستان پنجاه و هفت بود . در فرودگاه ینگه دنیا منتظر کسی بودم که او را نمی شناختم و ندیده بودم ( البته پیشتر ها به سفارش آشنایی برایش کتاب فرستاده بودم ) . مهمان سفارش شده ای می آمد . آمد . با چمدانی کوچک به دست . لاغر اندام و تکیده بود . مثل قدیم ترها لباسی نیمچه آخوند ی به تن داشت . همان ها ئی که به لباس های مائوئیست ها بیشتر می مانست . کتی بلند و چهار جیب که تا یقه دکمه شده بود و شلوار هم رنگ و هم جنس آن . چیزی شبیه همان که مهندس میر سلیم و دکتر عباس شیبانی می پوشند ( من به دکتر عباس شیبانی هم خیلی ارادت دارم که از معدود کار به دستان این سامان است که انقلابی بودنش اصالت دارد ولی جیب ندارد و واقعا صلواتی است و از نمد انقلاب کلاهی نخواسته) . گمان می کنم مسافر من شبکلاه مانندی هم به سر داشت . روی هم رفته آخوند خوش تیپی بود . پاکیزه و مرتب . با صدایی نرم و دل نشین که کلمات را به زیبایی آهنگینی کنار هم می گذاشت تا فضا پر از معنای صمیمیت و معنویتی شود که حضور او اقتضا می کرد .
از فرودگاه تا خانه ی ما ساعتی راه بود و هر چه می راندم از این آخوند بی عبا و عمامه بیشتر خوشم می آمد . نه سعی می کرد همه ی فضا را پر از آیه و حدیث و روایت کند و نه سئوالاتی می پرسید که جواب دادنش آدم را معذب کند و نه دائم برای اهالی ینگه دنیا ، در جهنم جا تعیین می کرد . ندانستم چگونه رسیدیم . کاری کرد که هیچ کس در خانه ی ما از حضور این نو آشنای صمیمی فرار نکند . تا دیر هنگام در اتاقش بیدار بود و عجیب که این خسته ی راه دراز ، سحر خیز هم بود . دیگرانی هم در حد و قواره ی بالاتر و پایین تر از او و به هنگامه ی پیشا انقلابی به ینگه دنیا آمدند ، اما آن مرد سودای کتابت داشت نه تجارت ، در پی آثار بود نه مشتاق بازار و در آن کوتاه مدت دو سه روزه ، دنبال کتاب های حوزه های حقوقی بود . اما در بین همه ی کتاب خانه گردی ها ، دنبال چیزی می گشت غریب . می گفت : این غربی ها کاری کرده اند که بچه هایشان از آغاز ضد کمونیسم بار می آیند . می گفت : این هنر تعلیم و تربیتی حتما باید فرمولی ، چیزی ، رمزی ، رازی داشته باشد . می گفت : من آن فرمول را می خواهم . می خواهم بدانم چه باید کرد تا مسلمان زاده ها در برابر مکاتب انحرافی و آفات ضد مسلمانی ، واکسینه و بیمه شوند . می گفت : می خواهم بدانم رمز و راز کار این غربی ها چیست . یکی دو نوبتی هم که در جلسات ما سخن رانی کرد ، شب از من ضبط صوت خواست و گفت : می خواهم به بینم امروز چه گفته ام ، چه چیزی کم یا چه چیزی زیاد گفته ام ؟! و این کاری بود که من نه دیدم و نه شنیدم که دیگر مسافران انجام دهند و سر به ” خود سنجی ” وانهند .
این مدت کوتاهی که مهمان ما بود ، انگار که به لطافت طبع او ، مودت و ارادت دو سویه شده بود . او هم ما را پسندیده بود . قرار شد دخترش مریم را که از او به نیکی و مهربانی یاد می کرد ، بفرستد ینگه دنیا و بیاید دانشگاه ما و خانه ی ما . که روزگار غدار نگذاشت و نشد و نیامد !!
تمام خاطره ی من از این مرد پروانه ای ، زیبا سیرت ، خوش کلام ، ساده و بی پیرایه ، همین هاست و صدای آرام و دل نشین او که در گوش جانم مانده است .حکیم منصفی که دنبال حقیقت می گشت . با چراغ چشم های مهربانش هم می گشت . پیش از او این همه متانت را فقط در رفتار پدرم دیده بودم که آموزگار ادب و احترام بود .
اما پس از انقلاب ، نامهربانی زود تر از آن چه همه فکر می کردیم به سراغ او هم آمد و خیلی زود ، سینه اش ، سوخته ی آتش اعدام دو پسرش و به فاصله ی چند سال خانه ی داغ اعدام مریم و شوهرش شد . و آن معلم اخلاق و متانت و مروت ، گوشه ای کز کرد و دم بر نیاورد و شکوه و شکایتی نکرد . سر در کتاب طبیب کرد و پیشانی غم بر تربت حبیب گذاشت و مانند شمعی آرام آرام سوخت و تن رنجورش خاکستر شد . و باران ، خاکستر صبوری های درد ناکش را در یازدهم دی ماه به سرتاسر دشت برد .
خوب نوشته است ، حال این درویش بی ریا را ، شاگردش دکتر سروش و چه عنوان جگر سوزی انتخاب کرده است دکتر حسام الدین آشنا در سوگ آن دل خسته ی جفای روزگار . دکتر علی گلزاده غفوری ، گل زاده و خار خسته بود . ساکت ترین فریاد بود و بلند ترین سکوت. معلم مدرسه ی علوی ، مانند دیگر همتایان علوی گردان خود ، فاضل و فرهیخته بود و معلم واقعی اخلاق . آیت اله دکتر گلزاده غفوری اما روح بلندی بود و با تنی فرسوده و رنجور و با جگری سوخته از داغ پاره های تن خود ، با این زمین پر بلا ، وداع کرد .
در گذشت این معلم بزرگ ، این خدمت گذار بی ریا ی خلق ، این بنده ی بی ادعای خالق و این دل سوخته ی دل شکسته را به همه ی آنان که دوستی را بر خصومت ، مهربانی را بر خشونت ، مدارا و مروت را بر انتقام و شقاوت و خانه نشینی را بر تسلیم و اطاعت ، ترجیح می دهند ، تسلیت می گویم و به روان پاکش درود می فرستم و از رفیق بی رفیقان برایش آرزوی آمرزش و مغفرت می کنم .
یادش به خیر باد
در برابر بزرگی این مرد که کمتر کسی ازش شنیده باید فقط سکوت کرد..
در سال های اول انقلاب که سیزده چهارده ساله بودم ، یکی از کسانی که مورد علاقه ام بود ایشان بود . یادم میاد که یکبار تفسیر سوره حمد می کردند و از هم ریشه بودن مستقیم و استقامت می گفتند و اینکه خدایا ما را به راه استقامت هدایت کن . برای من که همیشه تعبیر راه راست رو شنیده بودم این تعبیر متفاوت خیلی جالب بود و احساس خوبی بوجود آورده بود ، اینقدر که بعد از گذشت نزدیک به سی سال هنوز هم برام زیباست و یادآور کسی که خود استقامت زیادی داشت .
آخ.آخ.فقط آخ از درد و هزاران آه از تنهایی. علی بزرگ و بی همتای ما ( علی بن ابی طالب را می گویم با علی دیگری اشتباه نگیریم) که بر او و علی صفتان هزاران درود و سلام خدا باد می گفت: علامت توحید تحمل تنهایی است. آری روز گار ما مثل هر روزگار دیگری مردان و زنان خود را می طلبد. روزگاری که برای ما تدارک دیده اند به درد پاچه ورمالیده هایی می خورد که هیچ توهین و ناسزایی آنها را ناراحت نمی کند سهل است به قول عین القضات همدانی بزرگ و کم نظیر ” خوراک شیطان لعنتی است که بندگان خدا بر او می فرستند”لذا توصیه اش این بود که شیطان را لعنت نکنید. این پاچه ورمالیده ها نیز خوراک شان فحش است و ناسزا.هم خود از آن تغذیه می کنند هم برای دیگران تدارک می بینند. فقط خدا میداند در گوشه و کنار این سرزمین چه جگر ها سوزانده ایم.این مملکت سوخته است نه به خاطر کویر و بیابانش برای سینه های سوخته و داغدار و اذهان قانع نشده و چشم های به راه .مادر شهیدی می شناسم روستایی که بیست سال پس از فقدان پیکر فرزندش و مفقود الاثر شدنش تمام عمر شبها خسته از کار طاقت فرسا در مزرعه( شوهر سالها پیش رفته بود ) رو به در ورودی خانه کوچکش به دیرک وسط اطاق تکیه زنان و چشم انتظار می خوابید. این تکه های بزرگ تباهی و تیرگی از زیر بته به عمل نیامده از چشمه ننگین و سیاه ظلم و گردن کلفتی این و آن منشا گرفته است و هنوز باید منتظر باشند و باشیم. آنان که گلزاده غفوری را گیرم به دلیل درست( که بی شک اینگونه نیست) تنها و رها کردند خود اینک در گوشه اطاقهای ریاست شان به آبروی آن مرد تمام سوخته رشک می برند. ببرید. دوست ندارم مثل نسل جنبش سبز تظاهر کنم که دلم پر از درد و کینه نیست. رشک ببرید و از این رشک بردن بمیرید.چرا مرد آن نیستیم یک بار مردانه از خود بابت این سی سال و برخی فجایع آن سئوال کنیم؟ همانطور که در مورد جاهای خوبش این همه یقه می درانیم.بدرانید. رشک ببرید. نفرین درد کشانی که وزارت تان به آنها مجوز آه کشیدن نمی دهد بر سر وروی تان.
سلام استاد
یادش به خیر باد ، و اما آه جگر سوختگان و جان باختگان و دهان دوختگان و دامان دریدگان کارگر خواهد افتاد. عبوسان و ترش رویان برای همیشه نتوانند شیرینی ها را تلخ کنند ، ساکت ترین فریادها و بلندترین سکوت ها آنها را در هم می شکند . جمعی بیهوده می کوشند تا دوستی ها و مهربانی ها و مداراها و مروتها را در هم شکنند ، مگر خود را شکنند.
اگر دنیای دیگری نباشد چی . این همه رنج چطور تعبیر میشه
هر كه در اين دير مقرب تر است
جام بلا بيشترش مي دهند
يادش بخير آن روزهاي خوب
روانشون شاد ! به کمال ابدي رسيدند .
سلام
این روزها چقدر همه چیز تلخ است …..
به گمانم دوم سوم دبیرستان بودم که اولین کتاب را از ایشان خواندم. اثر مشترک ایشان بود و مرحوم شهید بهشتی و شهید باهنر درباره شناخت اسلام. از دستفروشی پشت میدان نقش جهان خریدمش. کتاب حجیمی بود که هنوز هم دارمش.
خدایش بیامرزد.
روحشان شاد
سلام استاد
در برنامه ی رو به فردا با لاخره ما شاهد نوعی نماش دموکراسی شده ایم !برداشتم این است که نظام سیاسی متوجه ی عمق بحران و وسعت اعتراض شده و اقدام به جراحی نموده ، جراحی بسیار دردناک برای نظام سیاسی که قربانی نظام بسته ای است .
بسیار خرسند از این رو که آقایان از مستی بی خبری به هوش آمده ، امید است که آزادی را چون روش بر گیرند از حق بودن و فضیلت بو دنش بگذرند . و بدانند که رسانه ها ریه های جامعه اند آن را خفه نکنند و بگذارند تا نقد و نظر و علم و خبر بروید . و با طناب توحش نویسندگان و ناقدان را خفه نکنند و دیگر شیپور را از سر گشاد آن نزنند !
سلام
یک سوال از شما دارم چرا این چور مطلب مینویسید ودلیلش چیه؟
آیا فقط خوانندگان وبلاگ شما باید نظرشما روتایید کنند ؟چراتا یک نفر مخالف نظر می ده حذف میکنند منظورم با شماست من هنوز دلیل این کار شما رو نمی دونم .کاش به جواب میدادید تا فکرهای دیگه نمی کردم .زمانی که سایر کشورها درصدد تخریب کشور اند بخاطر وحدت کشور هم نباید از داخل این تخریبات انجام بشه ؟شما که میگید نخبه ؟در حال حاضر این نخبگان هستند که این طور بدون درک کارهای انجام میدهند که برخلاف منافع کشور است بار دیگر شما رو از رویه پیش رویتان برحذر می کنم .چرا ؟چرا؟نظر منو؟چرا؟
به وبلاگم سر بزنید نظرتان رو بگید.
—————————————————————————
سلام بر شما آقای سلیمی عزیز
من به شما ارادت دارم ولی با دیدگاه هایتان مخالفم . فکر می کنم من که از تمام فضاهای عالم فقط یک مثقال از جنس مجازی آن را دارم ، عاقلانه نیست که همان یک مثقال جا را محل تبلیغات دولتی و حکومتی شما بکنم . کار تبلیغات شما را شبانه روز ، شبکه های رسانه ی دولتی و ده ها روزنامه و مجله انجام می دهند . شما هر وقت “نظر”مخالف بدهید من استقبال می کنم . اما خودتان می دانید که تبلیغات با نظر دادن توفیر دارد .
من که نخبه نیستم و ادعایی هم ندارم . سئوالاتتان را از خود نخبه ها بپرسید .
شما هم خیلی خودتان را در کار هدایت ما ، اذیت نکنید .
ارادت مند همه ی دوستان عزیز
این روزها آدم هایی می میرند که جایشان برای همیشه خالی می ماند
خدا ما را از دوستی با دوستانش محروم نکند
سلام بر استاد عزیز
حالی از ما نمی پرسی
سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت کوش
من درس خویش را خوب بلدم
باید که مثل بچه آدم درست
مشق های سادگی ام را بنویسم!……..
ارادتمند شما
علی میرزامحمدی
سلام دكتر
با مطلب شهيد بازنشست شد به روزم
اكثر موقع ها فقط ميچسبد كه بيايي وبلاگهاي دوستان و آشنايان و نظراتي كه گذاشته اند را فقط بخواني و بروي. اما اندك مواردي هم پيش مي آيد كه دوست داري براي يكي از همين آشناها نظركي بگذاري كه آهاي! من از اين وبلاگ و پستهايش خيلي خوشم آمده! كه ايهاالناس يك استاد جامعه شناسي هست كه ديدنش مايه ي خوشحالي است. (البته منظورم ديدن مجازي است) يك نفر پيدا شده كه در اين اوضاع بلبشو با همان ديد جامعه شناسي خودمان تحليل ها كه نميكند. همين كه مينويسد “سلام برشما” كلي آدم ذوق ميكند.
همين نظركي هم كه مينويسي با كلي شوق همراه است كه ملت! استاااااد يعني اين. يعني دكتر صديق سروستاني عزيز…
سلام و عرض ادب
پیشنهاد می کنیم با اینکه کارد به استخوان رسیده و دشنه بر گلوی تک تکمان نهاده اند کمی امیدوارانه تر بنویسید و بنویسیم … یک جورهایی همه با هم داریم خودکشی می شویم … بدنمان دارد به درد دشنه عادت می کند و روحمان به خزیدن در پستوی غم… امیدوارم این بار که می خوانمتان عنوان آپدیتتان چیزی شبیه این باشد: اندکی صبر سحر نزدیک است!
اول نظر خودمان را نوشتیم و بعد نظر بقیه را خواندیم … مدتها بود دلم می خواست به امثال آقای سلیمی یک جواب منطقی ، بی غرض و مرض و غیر توهین آمیز بدهم… دستتان درست که به بهترین شکل ممکن این کار را کرده اید… کپی پیستش می کنیم و یک جایی نگهش می داریم تا در مواقع لازم از آن استفاده کنیم… گفتیم که حلالمان کنید بابت کپی رایت و این حرف ها… باز هم نه خسته استاد
کاش از همان وحله اول سکوت می کردید .
خدا رحمت كند
سلام و احترام. بهانه ای شد تا بعد از درود به روح بزرگ آن مرحوم دلتنگی مان برای زیارت جنابعالی را یاد کنیم . دستتان درد نکند و قلم تان همیشه مبارک و تازه .دعاگو هستیم
کاش برزگواری که آن بالا نشسته حتی برف و باران را نیز از ما دریغ نمی کرد که این روزها وفور نقمت است وکاستی نعمت.
نمی گویم روحش شاد که حتما جزو شادترین روح هاست . نمی گویم یادش گرامی که انسانهای گرامی یاد شان هماره گرامیست…
اما ما چه کنیم با این بی بارانی؟
ما چه کنیم با این کمیت لنگی که حالا پاهایش راهم بریده اند ؟
آیا سحر نزدیک است ؟
روحش شاد و سیاق آموزنده اش ماندگار باد
سلام استاد
برنامه ی رو به فردا بعد از چند جلسه استراحت ! با آغازی که برازنده ی بیت الاحزان صدا و سیماست و با حضور آقایان حسینیان و بروجردی نشان داد که ترک عادت بواقع موجب مرض است ، چه کسی می گوید که ما قربانی نظام بسته ای شده ایم ؟! پس این همه علم و خبر و نقد و نظر از کجا می روید ؟!در این برنامه دیدیم که نظام ما در دموکراسی و آزادی منطقه ی خاورمیانه که هچ از اروپا
نیز جلو زد ! آزادی زیادی موجب شد تا دست مفسدان و سران فتنه و فتنه گران رو شود !الهی کور شه چشمی که این همه آزادی را در این نظام نمی بینه !مگه نقدی وجود داره که نیاز به گفتن داشته باشه !اصلا زیادی آزادی دلمون رو زده ! از بس که آزادی زیاده بی ارزش شده !
یشناد می دیم یک مقدار جلوش گرفته بشه تا ارزشمند بشه !
سلام استاد
برنامه ی رو به فردا بعد از چند جلسه استراحت ! با آغازی که برازنده ی بیت الاحزان صدا و سیماست و با حضور آقایان حسینیان و بروجردی نشان داد که ترک عادت بواقع موجب مرض است ، چه کسی می گوید که ما قربانی نظام بسته ای شده ایم ؟! پس این همه علم و خبر و نقد و نظر از کجا می روید ؟!در این برنامه دیدیم که نظام ما در دموکراسی و آزادی منطقه ی خاورمیانه که هچ از اروپا
نیز جلو زد ! آزادی زیادی موجب شد تا دست مفسدان و سران فتنه و فتنه گران رو شود !الهی کور شه چشمی که این همه آزادی را در این نظام نمی بینه !مگه نقدی وجود داره که نیاز به گفتن داشته باشه !اصلا زیادی آزادی دلمون رو زده ! از بس که آزادی زیاده بی ارزش شده !
پیشنهاد می دیم یک مقدار جلوش گرفته بشه تا ارزشمند بشه ! کهریزک و ده ها کشته و هزاران باز داشتی واستبداد نظامی و قضایی و خفه کردن ناقدان و نویسندگان با طناب توحش و….که مهم نیست باید علت العلل را پیدا کرد ! که معلومه ! در این برنامه ی پر از نقد و نظر و علم و خبر ، بویژه صدای مخالف !اذعان گردید !
آن مرد در باران رفت اما نسل من در سیلاب حوادث با شیوه های خود با اهریمنانی هزاران بار بدتر از زمان جوانی آن مرد دست وپنجه نرم می کند.استاد چرا در باره این سیل نمی نویسی؟
اول انقلاب؟!
قبلش شما کجا بودید؟!
خطاب به کاربر با نام مصطفی پور محمدی:
اگر تو همان پورمحمدی کمیسیون مرگ اعدامهای دسته جمعی زندانیان سیاسی در سال ۶۷ هستی, پس به تو میگویم: حتّی اگر به رحم مادرت پناه ببری, ترا از آنجا بیرون خواهیم کشاند و به سزای جنایاتت خواهیم رساند.تو و همپالکیهای خائن و جنایتکار را به آن درجه استیصال خواهیم رساند که از بدنیا آمدن خویش پشیمان شوید. این خط و اینهم نشون!!